یادم آمد زمستان است!

نوشته شده در (شخصی, فرهنگی) توسط روزبه کنین در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۸

سلام

این پست هم ممکن طولانی باشه , پس دوباره منو ببخشید هر چند که خیلیا همشو نمیخونند ولی من مینویسم چون با نوشتن که آروم میشم . من مثل همیشه قسمت بندی کردم و دوستان هرکدوم رو دوست داشتند بخونند.

قسمت اول:

داستان:

قبل از هر چیز یه توضیح کوتاهی راجع به این داستان بدم که من می خواستم داستان دیگه ای که تم خانوادگی و رمانتیک داشت بنویسم ولی به تم جنایی تبدیل شد . این بار اولم هست که دارم داستان بلند مینویسم پس ممکن خیلی داستان سطحی و مشکل داری باشه پس بازم ببخشید و دوستان هر گونه انتقادی پیشنهادی باشه با کمال میل میپذیرم . من همانطور که در پست قبل گفتم دوستان هم نظرشونو راجع به همون قسمت بدند و هم پیش بینی کنند که در قسمت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. اسم این داستان هم در پایان داستان مشخص خواهد شد.

به نام آن که جان داد…

نمیدونم از کجا باید شروع کنم , فقط اینو میتونم بگم که با عشق زندگیمو با تو آغاز کرده بودم از همه چیزم گذشتم از خانوادم از دوستام از آشناهام فقط و فقط بخاطر تو چون تو رو دوست داشتم چون همه وجود من بودی چون خوشبختی رو در تو میدیدم هر نیازی رو که داشته بر طرف میکردم که کمبودی رو در زندگی احساس نکنی . روزها و ساعت ها با خودم کلنجار رفتم که باور نکنم ولی حقیقت داشت . نمیدونم چرا اینکار رو با من کردی منی که تو زندگیم همه امیدم و مونسم تو بودی ولی اونو نابود کردی. یعنی در زندگی اینقدر برات بی اهمیت بودم که به من خیانت کردی , منم دیگه تحمل نداشتم این وضع رو پس امیدوارم جواب گوی خدا باشی…

                                                                                                                                          داریوش         ۱/۷/۱۳۷۷

۴/۷/۱۳۷۷

-الو اداره آگاهی

-بله بفرمایید

-ببخشید قربان یه چند روزیه بوی خیلی بدی از آپارتمان همسایمون میاد هرچقدر هم زنگ میزنیم کسی در رو باز نمیکنه میترسم اتفاقی افتاده باشه

-لطفا” آدرسو بفرمایید

-بله شهرک غرب ….

آپارتمان نگین

کاراگاه کار من تموم شده اجازه میفرمایید برای تحقیقات بیشتر جسد رو به پزشکی قانونی منتقل کنیم

خسته نباشی دکتر , بله حتما” . دکتر فکر میکنی علت مرگ چی باشه . احتمالا” خودکشی بوده و باید یه چند روزی هم از مرگش گذشته باشه ولی روی جسد تحقیقات بیشتری میکنم و نتیجه رو بهتون اعلام میکنم.

کاراگاه پس از بررسی منزل نگاهش به برگه ای که بالای تخت جسد گذاشته شده بوده بر میخوره , لای برگه رو باز میکنه تا میبینه که این نامه نوشته شده

سروان محمدی

بله کاراگاه

لطفا” برو از همسایه ها تحقیق کن راجع به متوفی همسرش هم پیدا کنید و بهش اطلاع بدید

بله قربان

همسایه ۱ : جناب سروان مهندس خیلی آدم حسابی بود خودش همین برج رو ساخته بود . خیلی از برجای تهرون کار خودش بود . مهندس خیلی آدم خوبی بود هرجقدر از مهربونیش بگم کم گفتم ولی خانمش مثل خودش نبود . خانم مهندس همش تو این مهمونی و تو اون مهمونی بود و آقا بیشتر مواقع تنها بود . خصوصا” این چند ماه اخیر

سروان: چرا این چند ماه اخیر ؟

همسایه ۱: نمیدونم والله

سروان: متشکرم . اگه اطلاعات دیگه ای خواستید بگید مارو با خبر کنید

                                                                            این داستان ادامه دارد…

 

قسمت دوم:

چند شعر کوتاه:

ش.ک.۱:

زین عمر دو روزه کس نبینی……….هرگز به مراد خویش پیروز
دیروز همه امید فردا………… فردا همه آرزوی دیروز

ش.ک.۲:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند                       چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس                                توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

ش.ک.۳:

خدایا داد از این دل داد از این دل                         نگشتم یک زمان من شاد از این دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند                         بر آرم من دو صد فریاد از این دل

قسمت سوم:

دلم میخواست بعد از پایان امتحانات و  فاینال زبان , برم مسافرت ولی نشد چون طبق معمول گیرهایی همیشه بوجود میاد از جمله …:(

این روزها در تب و تاب خرید دوربین هستم ولی باید حتما” سر کاری باشم که بتونم پول اقساطشو بدم )(heykhoda)(

دلم برای یه عده ای که در زندگیم بودند و بنا به دلایلی دیگر نیستند تنگ شده خیلی خیلی هم تنگ شده . شاید هیچ وقت دیگه اونا رو نبینم  (ولی دوست دارم ببینمشون  :girukh:  ). شب های امتحان همش خوابشونو میدیم . ای کاش اون اتفاق نمی افتاد ای کاش :girukh: :girukh:   :girukh:

قسمت چهارم:

چاهکوتاه

چاهکوتاه و کاکتوس:

دو جمعه اخیر با خانواده و بعضی دوستان هادی  به چاهکوتاه رفتم .خدا را شکر خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت . چاهکوتاه سر سبز و با صفا بود و جای اقوام و دوستانی هم که نبودند خالی بود . خیلی خیلی خوش گذشت .

پ.ن: سوسن , سمیه , سوگل , سودابه , ثمن , سیما , ثریا , صغری

پ.ن.۲: عجب هلوهایی بودنا :gogooli:

پ.ن.۳: ماشاالله ماشاالله  بزنم به تخته

پ.ن.۴: همه جدا سوسن جونم جدا :D/

پ.ن.۵:دست هادی جونم درد نکنه:x

قسمت پنجم:

*این مکالمه ای بود که نفر پشت سرم در اتوبوس بیان میکرد :

الو – ها – چه بخوریم؟ – ها خا یالا نه – مشتی چی هم باش بگیرا – اهههههههههههه قطع شد – الو ها میگما کسی هم هسی – نمیتونی کسی جور کنی – اههههههههههههه ( اینجاش دیگه فحش داد) – الو ها میگما نمیتونی مشتی گوشتی جور کنی ؟  ~-~-   بعد از ۲ دقیقه : مگما چه شد کسی جور شد یا نه ؟ تا اگه کسی هسی برم یه صفایی به خوم بدما ؟ نشد ای (سانسور) نخشن خا بشینی با مشتی ( سانسور) چی بخوری خا …

قسمت ششم:

جملات کوتاه:

ج.ک.۱:

منم شبی به خاطره ها تبدیل میشوم .خط میخورم و ز هستی تعطیل میشوم. مرا به خاطره ها نه،به خاطر بسپار

ج.ک.۲:

زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است

ج.ک.۳:

اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد،کمی بیشتر فکر کن؛شاید خیلی هم بی ربط نباشد

قسمت هفتم:

این روزها همه سوسن خانم گوش میدند شما چطور؟

آهنگ با کیفیت MP3 128

Soosan Khanoom

آهنگ با کیفیت OGG 64

Soosan Khanoom

پ.ن: دوستان من آهنگ گذاشته بودم ولی بدلیل اینکه همه چیزمون قشنگه اینا هم تا مدتی دانلودها رو دچار مشکل کردن انشاالله بعد از ۲۲ بهمن میتونید آهنگ رو دانلود کنید

قسمت هشتم:

پی نوشت:

پ.ن.۱:اگه مشکل مالی حل بشه و تدارکاتش انجام بشه ماه آینده یه سورپرایز دارم

پ.ن.۲:این با هم بودن و در کنار هم بودن که به هممون اللخصوص خودم انرژی میده …

پ.ن.۳:هوا هم یه چند روزی سرد شدا و بلاخره یادمون اومد که توی زموستونیم

پ.ن.۴:این روزا بیشتر گرفتار پروژم هستم . عصرها میرم شرکت یکی از دوستام و اونجا با هم رو پروژه کار میکنیم .

پ.ن.۵:از اینکه بعضی ها پشت سرم حرف بزنند بدم میاد , چیزی نمیگم میسپرمشون به خدا …

پ.ن.۶:آدم هر چی میکشه از آشنا میکشه …

پ.ن.۷:هر چی میخوام خودم رو شاد نگه دارم ولی یه عده ای دوست ندارند و اعصاب منو خط خطی میکنند…

پ.ن.۸:میدونم خیلیا نه از من خوششون میاد نه از صحبتام و نه از نوشته هام ( رونوشت به عده ای …)

پ.ن.۹:میخوام یاد بگیرم توقعاتم رو کم کنم هر چند در خیلی زمینه ها و ارتباط ها توقع هیچی ندارم ولی  …

پ.ن.۱۰:بعد از ۱ماه به … رفتم و از برخورد سرد خیلیا بدم اومد انگار که ۱۰ دقیقه پیش دیده بودنم

پ.ن.۱۱: رفتارها روز به روز داره بد میشه …

حرفی بزن
کلامی آشناتر
لحن این مردم برایم غریبست

قسمت نهم :

نمیدونم واسه چند ماه آیندم چیکار کنم شما اگه بودید چیکار میکردید؟

۱) میرفتید سربازی

۲)میرفتید مینشستید تا اردیبهشت واسه کنکور آزاد میخوندید

۳)تا موقع ۶ماه بعد از فارغ التحصیلی میرفتید سر کار

۴)میرفتید واسه خودتون میگشتید و بیخیال همه چیز میشدید

۵)؟

قسمت دهم:

پی نوشت خاص:

یاد یه چیزایی بخیر از جمله … و …

پ.ن: ای فکرتون خرابنا چیششششششششششش

*******************************************

پ.ن.کل: بازم ببخشید که طولانی شد .

                                                                        :-bd   ایام به کام

دیدگاه‎ها:

(۶۳) دیدگاه تا کنون برای این نوشته ثبت شده است!

دیدگاهتان را بنویسید

~X( ~-~ zanboor: voi tobeh tel sheytoon shap sei saat kerdi sad o:-) na na na m/ khodaia tobeh khi khi khi ineh i-) hei khoda hapy hame flower fike bye1 bye bio inja minim b-) [-( X( @-) >:p >:d< =p~ =)) <):) ;)) :| :x :wink: :twisted: :ryhj: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :helle: :girukh: :eykhoda: :evil: :d :cry: :brobnim: :arrow: :^o :?: :> :-| :-x :-w :-t :-s :-q :-o :-bd :-b :-SS :-P :-?? :-? :-> :-< :-/ :-* :)] :)) :) :(( :!: 8-O 8) %-( #-o



ابر برچسب‎ها