یادم آمد زمستان است!
نوشته شده در (شخصی, فرهنگی) توسط روزبه کنین در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۸
سلام
این پست هم ممکن طولانی باشه , پس دوباره منو ببخشید هر چند که خیلیا همشو نمیخونند ولی من مینویسم چون با نوشتن که آروم میشم . من مثل همیشه قسمت بندی کردم و دوستان هرکدوم رو دوست داشتند بخونند.
قسمت اول:
داستان:
قبل از هر چیز یه توضیح کوتاهی راجع به این داستان بدم که من می خواستم داستان دیگه ای که تم خانوادگی و رمانتیک داشت بنویسم ولی به تم جنایی تبدیل شد . این بار اولم هست که دارم داستان بلند مینویسم پس ممکن خیلی داستان سطحی و مشکل داری باشه پس بازم ببخشید و دوستان هر گونه انتقادی پیشنهادی باشه با کمال میل میپذیرم . من همانطور که در پست قبل گفتم دوستان هم نظرشونو راجع به همون قسمت بدند و هم پیش بینی کنند که در قسمت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. اسم این داستان هم در پایان داستان مشخص خواهد شد.
به نام آن که جان داد…
نمیدونم از کجا باید شروع کنم , فقط اینو میتونم بگم که با عشق زندگیمو با تو آغاز کرده بودم از همه چیزم گذشتم از خانوادم از دوستام از آشناهام فقط و فقط بخاطر تو چون تو رو دوست داشتم چون همه وجود من بودی چون خوشبختی رو در تو میدیدم هر نیازی رو که داشته بر طرف میکردم که کمبودی رو در زندگی احساس نکنی . روزها و ساعت ها با خودم کلنجار رفتم که باور نکنم ولی حقیقت داشت . نمیدونم چرا اینکار رو با من کردی منی که تو زندگیم همه امیدم و مونسم تو بودی ولی اونو نابود کردی. یعنی در زندگی اینقدر برات بی اهمیت بودم که به من خیانت کردی , منم دیگه تحمل نداشتم این وضع رو پس امیدوارم جواب گوی خدا باشی…
داریوش ۱/۷/۱۳۷۷
۴/۷/۱۳۷۷
-الو اداره آگاهی
-بله بفرمایید
-ببخشید قربان یه چند روزیه بوی خیلی بدی از آپارتمان همسایمون میاد هرچقدر هم زنگ میزنیم کسی در رو باز نمیکنه میترسم اتفاقی افتاده باشه
-لطفا” آدرسو بفرمایید
-بله شهرک غرب ….
آپارتمان نگین
کاراگاه کار من تموم شده اجازه میفرمایید برای تحقیقات بیشتر جسد رو به پزشکی قانونی منتقل کنیم
خسته نباشی دکتر , بله حتما” . دکتر فکر میکنی علت مرگ چی باشه . احتمالا” خودکشی بوده و باید یه چند روزی هم از مرگش گذشته باشه ولی روی جسد تحقیقات بیشتری میکنم و نتیجه رو بهتون اعلام میکنم.
کاراگاه پس از بررسی منزل نگاهش به برگه ای که بالای تخت جسد گذاشته شده بوده بر میخوره , لای برگه رو باز میکنه تا میبینه که این نامه نوشته شده
سروان محمدی
بله کاراگاه
لطفا” برو از همسایه ها تحقیق کن راجع به متوفی همسرش هم پیدا کنید و بهش اطلاع بدید
بله قربان
همسایه ۱ : جناب سروان مهندس خیلی آدم حسابی بود خودش همین برج رو ساخته بود . خیلی از برجای تهرون کار خودش بود . مهندس خیلی آدم خوبی بود هرجقدر از مهربونیش بگم کم گفتم ولی خانمش مثل خودش نبود . خانم مهندس همش تو این مهمونی و تو اون مهمونی بود و آقا بیشتر مواقع تنها بود . خصوصا” این چند ماه اخیر
سروان: چرا این چند ماه اخیر ؟
همسایه ۱: نمیدونم والله
سروان: متشکرم . اگه اطلاعات دیگه ای خواستید بگید مارو با خبر کنید
این داستان ادامه دارد…
قسمت دوم:
چند شعر کوتاه:
ش.ک.۱:
زین عمر دو روزه کس نبینی……….هرگز به مراد خویش پیروز
دیروز همه امید فردا………… فردا همه آرزوی دیروز
ش.ک.۲:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
ش.ک.۳:
خدایا داد از این دل داد از این دل نگشتم یک زمان من شاد از این دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند بر آرم من دو صد فریاد از این دل
قسمت سوم:
دلم میخواست بعد از پایان امتحانات و فاینال زبان , برم مسافرت ولی نشد چون طبق معمول گیرهایی همیشه بوجود میاد از جمله …:(
این روزها در تب و تاب خرید دوربین هستم ولی باید حتما” سر کاری باشم که بتونم پول اقساطشو بدم )(heykhoda)(
دلم برای یه عده ای که در زندگیم بودند و بنا به دلایلی دیگر نیستند تنگ شده خیلی خیلی هم تنگ شده . شاید هیچ وقت دیگه اونا رو نبینم (ولی دوست دارم ببینمشون :girukh: ). شب های امتحان همش خوابشونو میدیم . ای کاش اون اتفاق نمی افتاد ای کاش
قسمت چهارم:
چاهکوتاه و کاکتوس:
دو جمعه اخیر با خانواده و بعضی دوستان هادی به چاهکوتاه رفتم .خدا را شکر خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت . چاهکوتاه سر سبز و با صفا بود و جای اقوام و دوستانی هم که نبودند خالی بود . خیلی خیلی خوش گذشت .
پ.ن: سوسن , سمیه , سوگل , سودابه , ثمن , سیما , ثریا , صغری
پ.ن.۲: عجب هلوهایی بودنا :gogooli:
پ.ن.۳: ماشاالله ماشاالله بزنم به تخته
پ.ن.۴: همه جدا سوسن جونم جدا :D/
پ.ن.۵:دست هادی جونم درد نکنه:x
قسمت پنجم:
*این مکالمه ای بود که نفر پشت سرم در اتوبوس بیان میکرد :
الو – ها – چه بخوریم؟ – ها خا یالا نه – مشتی چی هم باش بگیرا – اهههههههههههه قطع شد – الو ها میگما کسی هم هسی – نمیتونی کسی جور کنی – اههههههههههههه ( اینجاش دیگه فحش داد) – الو ها میگما نمیتونی مشتی گوشتی جور کنی ؟ ~-~- بعد از ۲ دقیقه : مگما چه شد کسی جور شد یا نه ؟ تا اگه کسی هسی برم یه صفایی به خوم بدما ؟ نشد ای (سانسور) نخشن خا بشینی با مشتی ( سانسور) چی بخوری خا …
قسمت ششم:
جملات کوتاه:
ج.ک.۱:
منم شبی به خاطره ها تبدیل میشوم .خط میخورم و ز هستی تعطیل میشوم. مرا به خاطره ها نه،به خاطر بسپار
ج.ک.۲:
زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است
ج.ک.۳:
اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد،کمی بیشتر فکر کن؛شاید خیلی هم بی ربط نباشد
قسمت هفتم:
این روزها همه سوسن خانم گوش میدند شما چطور؟
آهنگ با کیفیت MP3 128
آهنگ با کیفیت OGG 64
پ.ن: دوستان من آهنگ گذاشته بودم ولی بدلیل اینکه همه چیزمون قشنگه اینا هم تا مدتی دانلودها رو دچار مشکل کردن انشاالله بعد از ۲۲ بهمن میتونید آهنگ رو دانلود کنید
قسمت هشتم:
پی نوشت:
پ.ن.۱:اگه مشکل مالی حل بشه و تدارکاتش انجام بشه ماه آینده یه سورپرایز دارم
پ.ن.۲:این با هم بودن و در کنار هم بودن که به هممون اللخصوص خودم انرژی میده …
پ.ن.۳:هوا هم یه چند روزی سرد شدا و بلاخره یادمون اومد که توی زموستونیم
پ.ن.۴:این روزا بیشتر گرفتار پروژم هستم . عصرها میرم شرکت یکی از دوستام و اونجا با هم رو پروژه کار میکنیم .
پ.ن.۵:از اینکه بعضی ها پشت سرم حرف بزنند بدم میاد , چیزی نمیگم میسپرمشون به خدا …
پ.ن.۶:آدم هر چی میکشه از آشنا میکشه …
پ.ن.۷:هر چی میخوام خودم رو شاد نگه دارم ولی یه عده ای دوست ندارند و اعصاب منو خط خطی میکنند…
پ.ن.۸:میدونم خیلیا نه از من خوششون میاد نه از صحبتام و نه از نوشته هام ( رونوشت به عده ای …)
پ.ن.۹:میخوام یاد بگیرم توقعاتم رو کم کنم هر چند در خیلی زمینه ها و ارتباط ها توقع هیچی ندارم ولی …
پ.ن.۱۰:بعد از ۱ماه به … رفتم و از برخورد سرد خیلیا بدم اومد انگار که ۱۰ دقیقه پیش دیده بودنم
پ.ن.۱۱: رفتارها روز به روز داره بد میشه …
حرفی بزن
کلامی آشناتر
لحن این مردم برایم غریبست
قسمت نهم :
نمیدونم واسه چند ماه آیندم چیکار کنم شما اگه بودید چیکار میکردید؟
۱) میرفتید سربازی
۲)میرفتید مینشستید تا اردیبهشت واسه کنکور آزاد میخوندید
۳)تا موقع ۶ماه بعد از فارغ التحصیلی میرفتید سر کار
۴)میرفتید واسه خودتون میگشتید و بیخیال همه چیز میشدید
۵)؟
قسمت دهم:
پی نوشت خاص:
یاد یه چیزایی بخیر از جمله … و …
پ.ن: ای فکرتون خرابنا چیششششششششششش
*******************************************
پ.ن.کل: بازم ببخشید که طولانی شد .
ایام به کام








وای این پستت همش حرفای بد بد داشت منم خوب پاستوریزه !
داستانت خوب بود اما همش دیالوگ بود فضای توصیفی نداشت !!
و…..
بقیه شو بعد میگم ولی به جون خودم همشو خوندم
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۹ ق.ظ:
قیومت :D
اگه به داستان دقت کنید فضای خودشو داره ولی قبول دارم فضا کمه
مرسی
[پاسخ]
قسمت نهم :
میرفتم راه به راه واسه مامانم نون و سبزی میخریدم که وقتی رفتم سربازی جای خالی منو حس کنه
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۰ ق.ظ:
همین الانم جای خالیم داره حس میشه :D
[پاسخ]
قسمت سوم :
خودتو ناراحت نکن آدم شب امتحان کابوس زیاد میبینه
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۱ ق.ظ:
ولی…
[پاسخ]
قسمت اول : سلام :D




قسمت دوم : به جز قسمت اول همه رو خوندم به جون خودم
- داستان این قتله فکر کنم با حال باشه
شعرای کوتاهم زیبا بود
- همه جا زمستون اما بوشهر بهاره
چاهکوناهم نظری ندارم :-
-از ج.ک۱ خوشم اومد
- ما این روزا اوونسس گوش میدیم جون
- پ.ن ۶ تا ۱۱ کاملا موافقمممممم
حرف بزن
با من حرف بزن
با این خونه حرف بزن
با این درختا حرف بزن
که حرف
سرچشمه زلال محبت است
- برو سربازی خوش میگذرههههههه

یاد یه کسایی و یه روزایی بخیر
ای فکرت منحرفه چیششش :D
حالا تو عمرم کامنت به این مفصلی نذاشته بودم :D
[پاسخ]
رضا عنصرسیار پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۷:۳۴ ق.ظ:
من که برات گذاشته بودم……. :D
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۲ ق.ظ:
مرسی سمیه

حرف بزن
با من حرف بزن
با این خونه حرف بزن
با این درختا حرف بزن
که حرف
سرچشمه زلال محبت است
سربازی
والله :D
مرسی
[پاسخ]
بر خلاف پست های قبل همه رو خوندم……
نظرات هم باشه برای دیدار حضوری ;)
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۳ ق.ظ:
اوگی
[پاسخ]
می گم ای آهنگه دانلود نمی شه!!!!!
2 دوشنبه با خودت بیارش…
:-
[پاسخ]
اوووووووووووووووووووووووو حوصله کردی ایقد نوشتی؟
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۷ ق.ظ:
ها می چنن تازه خلاصش کردم :-
[پاسخ]
ببخشیدا اون حادثه که در شهرم غرب اتفاق افتاد کی بود که ما نفهمیدیم؟
بی خود اسم محله ما رو به عنوان یه محله ناامن معرفی نکن
در مورد بقیه مطالبت
اون قسمت تلفنِ خوب همه جا از این جور آدما پیدا میشه
در مورد اون قسمت آینده هم برو سربازی تا شرش کنده بشه
یا علی
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۹ ق.ظ:
دوست عزیز داستان دلیل بر بودن نیست
کجا امن که محله شما امن باشه
بله ولی نه در هر محیطی
مرسی
[پاسخ]
وای روزبه چیش درد گرفتم تا خوندمش .
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۹ ق.ظ:
:D
[پاسخ]
ای ول مشکل مالی حل بشه همه دعوت روزبه رافائل :D
[پاسخ]
لی لی پوت پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۳:۱۱ ب.ظ:
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۰ ب.ظ:
:-
[پاسخ]
داستانت خوب بود بد نبود. ولی به قول مهشید همش دیالوگ بود فضا رو توضیح نداده بودی.
[پاسخ]
شعرا قشنگ بودند به خصوص شعر سوم.
قسمت سوم هم ایشالا میری مسافرت و هم دوربین میخری نگران نباش.
قسمت چهارم هم ماشااله چقه سین :D
قسمت پنجم :-O
قسمت ششم جمله های زیبایی بودند.
قسمت هفتم وای تصویریش خیلی نازه
قسمت هشتم امیوارم به اون چیزایی تو پ ن نوشتی برسی. و از اونایی که برخورد سردی داشتن نگران نشو.
قسمت نهم هیچی از محمد سریال بگیر بشین نکاه کن. :-
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۳ ب.ظ:
مرسی
ایشاالله
:D
:D
)(heykhoda)(
[-O~
:(
:D
[پاسخ]
قسمت دهم :
رسماً روزبه از دست رفت . بچه ها یه فکر اساسی بکنین. :-
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۵ ب.ظ:
:- :- :-
[پاسخ]
ها روزبه سلام چه طوریا ؟
طولانی مینویسی خوب کاری میکنی . هرکی نمیتونه بخونه خوب نتونه بره وقتی وقتش آزاد شد بیاد بخونه . فعلا که مو خوندمش .
داستان باید ادامش رو بخونم ظاهرا که قشنگه . ولی تا حالاش بیشتر شبیه فیلم نامه میمونه . اما منتظرم بعدش چی مینویسی .
تو شعر ها این یکی خیلی تو روزگارمون هست : واعظ کین جلوه ….
دوربین سر رشته ای ندارم .
چاکوتاه این سری وحشتناک حال داد . خستگی این مدتم رفت بیرون
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۶ ب.ظ:
چاکریم

;)
ایشاالله که بعدش بهتر خواهد شد
چاهکوتاه
[پاسخ]
والا من تجربه خودم این بود که تا درسم تو دوره کاردانی تمام شد رفتم سربازی و خیلی هم به نفعم شد . اما اگه تو خودت میبینی که بشینی برای ارشد بخونی من پیشنهاد میکنم این کار رو انجام بدی
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۹ ب.ظ:
حالا تصمیم دارم تا اردیبهشت بخونم تا ببینم خدا چی میخواد [-O~
[پاسخ]
آخیـــــــش!
پُکیدُما!
آخرش که رسیدم اولش یادم رفت، چه بید؟!
منتقد وارد میشود!
کوتاه بنویسی خیلی بهتره
پنج : خجالت بکش شما همه تون خراب شدین خو،ایی کارا چنن تو اماکن عمومی؟ هین؟
داستانتم، چه کارین خود کشی امید داشته باشه به گمونم بهتره :D
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۰ ب.ظ:
:D :D :D
:D/
چشم سعی میکنم کوتاه بنویسم . آخه دوست دارم همه چیزایی رو که دوست دارم بنویسم در یک پست بنویسم
:-
[پاسخ]
خوب سریال نظر گذاشتن من تو پست های روزبه شروع میشه
ببخشید که پست قبلی نتونستم ادامه بدم
اما همه سعی خودم رو میکنم که اینجا بتونم درباره همه قسمت ها نظر بزارم
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۱ ب.ظ:
مرسی ;)
[پاسخ]
درباره داستان منم نظر هادی رو دارم
منتظر میمونم تا باز هم بنویسی
[پاسخ]
قسمت دوم
از شعر ۳ بیشتر خوشم میاد
با حال و روز این روزهای من همخونی داره
[پاسخ]
قسمت سوم
ایشالله هم مسافرت میری و هم دوربین میخری
درباره اونهایی که رفتن : روزهای نه چندان دوری هم ما پیش اونا میریم
اگر از رفتگانن که خدا رحمتشون کنه
و
اگر از این شهر و دیار رفتن جای دیگه شهر دیگه ایشالله میری پیششون و دیداری میکنی
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۸ ب.ظ:
نه از رفتگان نیستند . درست که در شهر دیگه هستند ولی به دلایلی نمیشه ببینمشون
[پاسخ]
قسمت چهارم
ما هم بیدیم
خوبه دوربین پیشت بیدا
خو سیچه نبرده بیدیشاااا
خو یه عکسی از سوسن جون و سارا جون و … میزاشتی تا ما هم باشون آشنا بشیم
[پاسخ]
روزبه کنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۲ ب.ظ:
اه آدم عکس ناموسشو تو اینجا که نمیزاره . :D
[پاسخ]
قسمت پنجم
:-O :-O
چه آدمهایی پیدا میشن ها
[پاسخ]
قسمت ششم
ج.ک اولی خیلی زیبا بود
[پاسخ]
قسمت هفتم
دیشب نصفیشو شندیم
اما اینقدر خالم بد بود که دیگه صدایی نمیشنیدم
[پاسخ]
قسمت هشتم
۱:ایشالله به زودی حل بشه و به اون چیزایی که میخوای برسی
۲:دقیقا . امیدوارم که این جمع همیشه تداوم داشته باشه
۳:بلاخره تو بهار بوشهر واسه چند روزی زمستون رو دیدیم
۴:ایشالله پروژه هم تام میشه و اون وقت باید شوم بدی :-
۵: منم همینجوریم
۶: همیشه همینجوری بوده و ادامه داره . این قانون آدمیه
۷: سعی کن بزنی به دنده بیخیالی و خودت رو شاد نگه داری.کاری هم به کاره دیگران نداشته باش بزار هر چی میخوان بگن . مثل من بیخیال باش
۸:بازم بیخیال اون عده ای که گفتی .
۹:اگه بخوای و نیت کنی حتما میتونی . موفق باشی
۱۰:اکر منظورت همونیه که من فهمیدم منم همین جوری حس کردم و بدم اومد . دقیقا با حرفت موافقم
۱۱:امیدوارم بدتر از اینی که هست نشه . چون اونوقت کنترل کردنش مشکله
[پاسخ]
قسمت نهم
گزینه های ۲ – ۳ – ۴
[پاسخ]
قسمت دهم
دیگه نظری ندارم
عجبی این دفعه همه قسمتها رو گفتم
جیششششش مزه نداد خو
ای خو نشد سریال :D
[پاسخ]
ها روزبه سلام…با برنامه ریزی که کردم تا دم عید خوندن پستت تموم میشه :D مشغول ذمبه ای اگه تا دم عید یه پست دیگه بذاری :D
[پاسخ]
یا خدا نفس بند اومد
همش خوب بید گرچه پاکش یادم رفت ولی…
ها مو هم سوسن خانم گوش میدم هم با کیفیت dvd rip نیگاش میکنیم
برو خدمتت کو راحت بشیا نیگا مو کو چقدر سختی کشیدم
همش با یه تن مین قلابی ری سرم این ور اون ور میرفتم
حالا هم تموم .
برو عامو اولش سخته ولی خیلی خوفه همش خاطرست.
[پاسخ]
اول سلام
۱- این داستانی که نوشتی بیشتر به زیرنویس یه فیلم میخوره. جز ایکه گفتی شهرک غربه بقیه چیزا هنوز توصیف نشده، پس میمونیم تا بقیه اش بیاد و بعد قضاوت کنم.
۲- چاهکوتاه و کاکتوس همش خاطره شد، پلیس نفهم – سوسن , صمیه , سوگل , سودابه , ثمن , سیما , ثریا , صغری-
دوچرخه سواری تا کاکتوس و بلعکس – فوتبال خوبو و … .
[پاسخ]
لی لی پوت پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۶ ب.ظ:
صمیه یا سمیه یا ثمیه؟ :D
[پاسخ]
میلاد پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۳ ق.ظ:
باقر خرابمون کردی خو… “صمیه” چنن؟؟ :D
[پاسخ]
من فکر کردم نظر گذاشتم که!!!! :D
هان خوب الان که نمیشه نظر بدی باید بقیه داستانو ببینیم چی میشه
وای این سوسن خانوم هم که همرو کشته!!! :D
[پاسخ]
آخیش دلم خنک! هیشکی نمیتونه دانلود کنه :bichial:
[پاسخ]
داستان ات قشنگه . خیلی مصنوعی همه چی سکانس سکانس میشه . ولی همین که شروع کردی عالیه . شجاعت میخواد که تو داشتی
[پاسخ]
اگه کسی نوشته هاتو دوست نداشته باشه واسه چی یکاره برداره بیاد اینجا و طومار تو رو بخونه؟ خودتو اذیت نکن . هااااااااا برای گرفتن نقطه میاد (نقطه از نوع نقطه ضعف) :-@
[پاسخ]
بقیه داستان : سرنخایی به دت میاد که معلوم میشه خودکشی در کار نبوده و کسی خواسته اینجوری جلوه بده خودکشی رو . مثلا یکی از خاطر خواهای زنش
(خیلی چول گفتما نه؟)
[پاسخ]
چه مکالمه خشی بوده!
آدم باید از ایی چیا بشنوه ها! :-
[پاسخ]
ایشالا به مبارکی . ما هم دعوت دیگه ؟
[پاسخ]
گر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد،کمی بیشتر فکر کن؛شاید خیلی هم بی ربط نباشد
حالا اینو داشته باش . اگه دیدی مشکلی برات پیش اومده و ربطی هم به رفتار تو نداره ، کمی بیشتر فکر کن؛شاید خیلی هم بی ربط نباشد (چرت و پرت بود ولی هیچ حرفی رو دست کم نگیر حتی اگه از یه الهه باشه) :D
[پاسخ]
میرفتید مینشستید تا اردیبهشت واسه کنکور آزاد میخوندید
این خوبه ولی برا دولتی هم امتحان کن
[پاسخ]
سلام
اول این راه اندازی سایت باسیدون رو تبریک می گم از طرح صفحه اولش خوشم اومد.
نه تنها داستان رو که کل پست رو خوندم!
در مورد داستان باید بگم برای شروع خوبه.
از اون داستان هایی هست که وقتی می خونی صحنه ها جلوت مثل فیلم رد می شن. شاید به دلیل این باشه که مشابه این داستان ها رو توی فیلم ها زیاد دیدیم.
فقط باید یه سری چیزها رو رعایت کنی. مثل اصول نگارشی و شخصیت پردازی ها و توصیف صحنه ها.
امیدوارم فرصتی باشه و ادامه داستان رو هم بخونم.
اگر به داستان نویسی علاقه داری و می خوای اون رو به صورت جدی دنبال کنی سعی کن دانشت رو هم در این زمینه بالا ببری که مطمئنا موفق تر خواهی شد.
…
امیدوارم موفق باشی.
در پناه حق
[پاسخ]
سلام….
یه سر بزن
[گل]
[پاسخ]
کاراگاه پس از بررسی منزل نگاهش به برگه ای که بالای تخت جسد گذاشته شده بوده بر میخوره , لای برگه رو باز میکنه تا میبینه که این نامه نوشته شده
این جمله به ویرایش احتیاج داره .
قسمت های بعد این جمله هم با عجله نوشته شدن .
بیشتر وقت بذار .
[پاسخ]