دیروز , امروز , فردا

نوشته شده در (دسته‌بندی نشده) توسط روزبه کنین در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۸۸

در فکر فردا...

سلام , خوبید؟

بعد از مدتی دوباره اومدیم که آپ کنیم . من تو پست قبلی هم گفته بودم که تا ۲۹ دی امتحان دارم و شاید کمتر بتونم سر بزنم به نت و دنیای اون

امتحاناتم تموم شد و فقط مونده پروژه کارشناسی که سعی میکنم هرچه زودتر اونم تموم کنم که دیگه راحت بشم

امیدوارم دوستان هم امتحاناتشونو به خوبی داده باشند

این پست ممکن طولانی باشه پس قبلش پوزش منو پذیرا باشید من موقعی که پست طولانی می نویسم معمولا” قسمت ها رو از هم جدا میکنم که شاید کسی دوست نداشته باشه همه پست منو بخونه

قسمت اول:

پاسخ ” در پس نت چه می گذرد ؟”

خوب من هدفم از طرح این پرسش این بود که در پس دنیای نت من , وبلاگ جدید من داشت درست میشد که کسی حدس نزد چون سوالی که پرسیدم پر از ایهام بود و هر کس میتونست حدسی بزنی ولی از تعداد نفراتی که اومدند به این پرسش نظر دادند , فقط چند نفر نظر دادند بقیه دعوا سر اول شدن بود. اگرم بخواین راجع به دنیای نت و پیرامون آن (پس نت ) صحبتی کنیم و مو شکافانه بررسی کنیم بدلیل اینکه بحث … میاد وسط پس نظر هر کدوم از دوستان برای من قابل احترام

قسمت دوم :

شب یلدا:

شب یلدای امسال من خیلی متفاوت بود . اول اینکه بدلیل محرم شب یلدای خاصی نبود ولی به هرحال برای من خاص بود .

قسمت سوم :

محرم:

امسال برای اولین بار علاوه بر اینکه در سینه زنی و شمع زنی شرکت کردم ( که خدا این توفیق رو به من داد) تونستم به همراه دوستای خوب بلاگیم هم باشم که برای من خیلی خوب بود و مطمئنا” در خاطره ها باقی خواهد ماند.

ولی اگر بخوام راجع به محرم و مراسم های اون بحث کنم به نظرم سال به سال از ابهت اون داره کاسته میشه یکی میاد پسرش و میاره بخونه اون غریبه میاد سینه رو خراب میکنه بر درست کن صفای آخر و ول میکنه و … ولی با وجود این حاضر عاشق محرم شهرم یعنی بوشهرم و حاضر نیستم با هیج جا عوضش کنم ولی امیدوارم این مشکلات هم حل بشه . امسالم بدلیل تعطیلاتی که بود مسافران خوبی از سایر نقاط کشور از جمله شیراز و تهران برای دیدن مراسم سینه زنی و شمع زنی در بوشهر جمع شده بودند که میتونند منتقل کننده و نقل کننده  این آیین  ها در محل زندگی و دوستان خودشون باشند.

قسمت چهارم:

داستانمم در حال نوشتنه  که سعی میکنم از پست بعدی اونو در بلاگم بزارم به طوری که دوستان باید هم نظرشون راجع به اون قسمت بدهند و هم بگند که ممکن در قسمت بعد چه اتفاقی بیفته

قسمت پنجم:

شعر :

در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین وچه تلخ
دست ناخورده به جا میماند

تقدیم به همه شماها

قسمت ششم:

جملات کوتاه :

ج.ک.۱:قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گرانتر می خرند.

ج.ک.۲: گرمترین بوسه ات را نثار کسی کن که در سردترین لحظات به یاد تو است

ج.ک.۳: خدایا!
تقدیرم را زیبا بنویس…کمک کن آنچه را که تو زود میخواهی من دیر نخواهم.. و آنچه را که تو دیر میخواهی من زود نخواهم…!

ج.ک.۴: صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

ج.ک.۵: دوستی : مثل ایستادن روى سیمان خیسه هر چى بیشتر بمونى , رفتنت سخت تر میشه ولى اگه رفتى جای پاهات براى همیشه میمونه

ج.ک.۶: اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهمیده‌ای. او توجه خواهد کرد و مدت زیادی مدیون تو خواهد بود

قسمت هفتم:

دو متن کوتاه از دکتر شریعتی :

دنیای عجیبی است کسی که تو را دوست دارد تو. دوستش نداری و کسی که تو دوستش داری او تو را دوست ندارد وکسی را هم که تو دوستش داری و او نیز تو را دوست دارد به رسم دین و آیین به هم نمیرسید

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

قسمت هشتم:

پیام این پست و پیشنهاد یک آهنگ :

اشکی برای شوق شوقی برای درس درسی برای میز میزی برای کار کاری برای نان نانی برای تخت تختی برای خواب خوابی برای مرگ مرگی برای سنگ سنگی برای یاد یادی برای اشک . . . این است مفهوم زندگی!

آهنگ:

Gole Goldoon

قسمت نهم:

پ.ن.۱: تولد مریم و مهشید هم تبریک میگم انشاالله که روزها و لحظات شادی در زندگی پیش رو داشته باشند

پ.ن.۲:نامردای%$#$%#$%&*)&*%^&$^@^^%^** آخرش سربازی رو کردند تو پاچه ما برق #%#$%#$ ببرند دلمون خوش شده بود که معاف میشیما ولی حالا باید بریم سربازی

پ.ن.۳:این روزا خیلی درگیری ذهنی دارم و چند کار دلم میخواد انجام بدم که بدجور ذهنمو مشغول کرده

پ..ن.۴:من عکس هایی رو که گرفتم چند تاشو در فتولاگم گذاشتم و از این به بعد هر ۲ ۳ روز یه بار عکس جدید میزارم و دلم میخواد دوستان اونجا هم بیان نظر بدند . دست کسانی هم که اومدند نظر دادند درد نکنه

پ.ن.۵: امروز داشتم از مرکز شهر به سمت بهمنی میرفتم موقعی که سوار ماشین شدم راننده آهنگی که دوسش دارم به نام “همه چی آرومه ” گذاشت و منم تو دلم گفتم ایول چشمتون روز بد نبینه که از شهر تا بهمنی این آهنگ همینجور تکرار میشد و آخرش گفتم آزار عمو چیشششششششششش

پ.ن.۶:

و این هم جواب پرستو خانم :

باسیدون بنای مستحکمی بود در انتهای شمال شرقی بندر بوشهر در جای فعلی بار انداز اداره بندر . در اصل قلعه ای بود که چهار برج یا دارالحکومه در جنوب آن قرار داشت . باسیدون تحریف شده ی باستیان است و باستیان خود در زبان فارسی ترجمه شده ی باستیون فرانسوی است . تاریخ ساخت باسیدون به زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۷۱ هجری قمری برابر سال ۱۲۳۳ هجری شمسی بر می گردد.

پ.ن.۷:شاهین هم پرسپولیسو پکوندا و کیف کردیم اساسی  و خستگی رو از تنم در آورد چون از ۸صبح توی ورزشگاه بودم و اواسط ظهر به … افتادم و با این پیروزی هم اساسی شارژم کرد

پ.ن.۸:برنامه ۹۰… عکس از بوشهر … احمد تک خال

پ.ن.۹: شاید وقتی دیگر …

قسمت دهم:

پی نوشت خاص:

دستانم تشنه ی دستان توست

شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم

با تو می مانم بی آنکه دغدغه ی فردا را داشته باشم

زیرا میدانم

فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

دیدگاه‎ها:

(۱۰۵) دیدگاه تا کنون برای این نوشته ثبت شده است!

دیدگاهتان را بنویسید

~X( ~-~ zanboor: voi tobeh tel sheytoon shap sei saat kerdi sad o:-) na na na m/ khodaia tobeh khi khi khi ineh i-) hei khoda hapy hame flower fike bye1 bye bio inja minim b-) [-( X( @-) >:p >:d< =p~ =)) <):) ;)) :| :x :wink: :twisted: :ryhj: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :helle: :girukh: :eykhoda: :evil: :d :cry: :brobnim: :arrow: :^o :?: :> :-| :-x :-w :-t :-s :-q :-o :-bd :-b :-SS :-P :-?? :-? :-> :-< :-/ :-* :)] :)) :) :(( :!: 8-O 8) %-( #-o



ابر برچسب‎ها