روز عشق…

نوشته شده در (دسته‌بندی نشده) توسط روزبه کنین در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۸

بعد از مدتی سلام

امیدوارم که این ایام محرم و صفر اگه نذری , مراسم , دعایی داشتید و عزاداری کردید مورد قبول حق قرار بگیره و مرواتون همه سال باشه .

این پست هم از سری پست های طولانی پس ممکن خسته کننده باشه براتون ولی من مثل همیشه بخش بخش کردم و هر کس با توجه به علاقه اش میره اون مطلب رو میخونه شاید کسی دوست داشته باشه همش رو بخونه و شایدم از مطلب خاصی خوشش بیاد . من عنوان این مطالب هم در ابتدا آوردم که کارتون راحت تر باشه

قسمت اول:روزگار خویش

قسمت دوم: داستان ( قسمت دوم)

قسمت سوم: آیا میدانید که :

قسمت چهارم:روز عشق

قسمت پنجم: شعر

قسمت ششم: خانه وبلاگ نویسان

قسمت هفتم: جملات کوتاه

********************************************************

قسمت اول : روزگار خویش

این ایامی که گذشت هم روزهای خوب بود  داشتم هم بد ولی خوشی هاش مسلما” بیشتر از ناخوشی هاش بود. این با هم بودن که به من انرژی میده و امیدوارم همیشه برپا باشه . پروژم هم فعلا” نیمه تموم مونده چون منتظر ساخت سایتم که اگه سریعتر راه بیافته بقیه کارهای ساخت هم پیش میره . در رابطه با این ترم هم اگه همه ترم ها مثل این ترم وقتی از امتحان میومدم بیخیال میبودم , معدلم فکر کنم ۱۷ ۱۸ میشد ولی حالا :girukh: . بعضی برخوردها سنگین شده و این مسلما” روی اعصاب من چون تحمل این برخوردها رو ندارم .

پ.ن: بهت میگن جا نداریم ببریمت ولی میبینی یکی دیگه جای تو رفته

پ.ن:امیدوارم مشکل ساز نشه وگرنه …

پ.ن:تحمل بعضی چیزا مطمئنا” سخت

پ.ن: حذف شد

*********************************************************

قسمت دوم: داستان ( قسمت دوم)

خوب در قسمت قبل داستان تا جایی پیش رفت که یکی از برج ساز های معروف تهران در غیاب همسرش در خانه فوت میکند و اداره پلیس در حال تحقیق بیشتر راجع به این ماجراست و اما قسمت دوم

سروان با تکمیل شدن تمام گزارشات اونا رو روی میز کاراگاه قرار داد که صبح روز بعد که کاراگاه به محل کار میره اون رو مطالعه کنه . کاراگاه هم بعد از اینکه از خانه مهندس به منزل خودش رفت تو ذهنش داشت مرور میکرد که چه اتفاقی در اون خانه افتاده بوده , ذهنش بدجور درگیر شده بود. تصویر همسر مهندس خیلی توی چشمش آشنا بود. صبح روز بعد موقعی که کاراگاه به اداره رفت تمام گزارشاتی که سروان آماده کرده بود رو مطالعه کرد و تمام نکاتی که مهم بود رو بر روی برگه ای یادداشت کرد . .گزارشی که پزشکی قانونی داده بود نشان میداد که مهندس بر اثر مصرف قرص خودکشی کرده .در گزارشات ارائه شده نشون میداد که یک خدمتکاری هم در خانه کار میکرده ولی در موقع فوت مهندس در خانه نبوده.کاراگاه سریع به سروان دستور میده که راجع به این خدمتکار تحقیق بشه و اطلاعی از اون بدست بیاره. بعد از چند ساعت سروان با کاراگاه تماس میگیره و میگه که این خدمتکار که زن بوده بعد از اینکه همسر مهندس به مسافرت میره از طرف مهندس چند روزی رو برای مرخصی به شهرشون میره و فردا داره از شهرشون برمیگرده. در تمام تحقیقاتی که از همسایه ها شده بود همه از خوبی مهندس گفته بودند ولی رفتار اخیر فریبا همسر مهندس رو مشکوک میدونستند. اللخصوص رفت آمدهایی که داشت. در گزارش نشون میداد که مهندس و همسرش بچه دار نمیشدند و با وجود مال و اموالی که داشتند و برای اینکه از تنهایی در بیان تصمیم میگیرن در آپارتمانی که ساختند زندگی کنند و بقیه واحد ها رو به افراد کم بضاعت بدند تا هم در کنار اونا باشند هم مهندس و همسرش از از تنهایی در بیان. کاراگاه شماره فریبا رو پیدا میکنه و به فریبا که برای یک هفته به دبی رفته بود اطلاع میده که همسرش فوت شده خودش رو برای تکمیل پرونده و مراحل کفن و دفن جنازه برسونه.
              این داستان ادامه دارد..
 
.در ادامه خواهید خواند که چه اتفاقاتی برای کاراگاه میافته
 پ.ن: میدونم شاید خیلی بد نوشته باشم چون ماجرا عوض شد
 پ.ن: قرار شد هر کس داستان رو میخونه نظرش رو راجع به قسمت بعد هم بده

************************************************

قسمت سوم: آیا میدانید که :

شاید برای شما هم جالب باشه که بدونین چرا ما ایرانیها، به پاپ کرن میگیم چس فیل؟!

چون این خوراکی خوشمزه نه به فیل ربط داره نه به …!!

اولین مدل پاپ کرن که وارد ایران شد، مربوط به یک شرکت انگلیسی بود به اسم

چسترفیلد (Chesterfield)

و چون ما ایرانیها لهجه داریم در حد تیم ملی، این رو ساده سازی کردیم و گفتیم چس فیل!

شناختن محصولات مختلف به اسم اولین برند، توی ایران خیلی عادیه. مثل:

تاید، ریکا، وایتکس، ماتیک، کلینکس، و …

حالا شما میتونین با خیال راحت این خوراکی رو بخورین و نگران چیزی نباشین

هرچی هم دوست دارین صداش کنین:

پاپ کرن، چس فیل، چسترفیلد، ذرت بو داده، گل بلال، یا هر چیز دیگه

*************************************************

قسمت چهارم:روز عشق

 valentine

یادم هست که در بین سرما , بین همه اوج ها و فرودها گفتی با هم باشیم , از امروز تا ابد و یک روز بهار گفتی هر روز صبح آفتاب تو می خواهد از پشت نگاه من طلوع کند. پشت پنجره می نشینم تا تو بلند شوی و از پشت نگاه خیره ام صبح تو طلوع کند. صبح با طلوع نگاه من!

کم کم طلوع و نگاه  , دیگر تکرار بود و عادت و آنچه برای تو در پی داشت کسالت بود و کلیشه دیگر نور آفتاب چشمهای خسته ات را آزار میداد افسوس ! افسوس که خسته بودی و خواب میخواستی نه طلوع نگاهی را.

من طلوعم را از تو دزدیدم . چشمهای خسته ات آسود و عهد کردم صبح کسی را آغاز گر نباشم . خیلی گذشته و سهم من از تمام جاده ها تنها من و سکوت است و روبرویم جاده پیمودن تو که هرگز تمام نشده . سهم من از تمام جاده ها تنها من و سکوت است . تنها من و سکوت…

اما امروز درست امروز توی یک روز قشنگ تصمیم تو مسیر همه مسافران و عابران جاده ها را تغییر داد. امروز روز من و تو یعنی ” عشق” , روز بیان تمام چشمه های زلال احساس است. امروز , یعنی من و تو – یعنی ” عشق ” , یادم رفت که آغازگر صبحی نباید بود.

امروز, روز عشق , تویی و پیغام پشت درت که با صدای زنگ پستچی آمد. امروز من دوباره شاهزاده می شوم و تو گدا . گدای طلوع نگاه .

پیغامت را پستچی داد و من به یاس VALENTINE ” یعنی روز شعق” دوباره آغازگر  همه صبح هایت می شوم . . امروز فرصتی شد که بیا آرم مدت هاست منتظرم ببینمت و بگویم من به تمام صبح ها و نگاه ها معتاد شده ام .

امروز یک صبح زیباست اما نه با نگاه من که با زیباترین هدیه تو

پیغام ” دوستت دارم”

پ.ن: این مطلب از جایی برداشت شده

پ.ن: روز والنتاین رو به همه پسر دختر ها تبریک میگم . امیدوارم خوش و خرٌم باشید و قدر همدیگه رو بدونید.

پ.ن: سعی کنید دوست داشتن رو در جای خودش استفاده کنید .

پ.ن:من که دوست دختری نداشتم که بخوام براش کادو روز والنتاین بگیرم , شما به چند نفر کادو دادید ؟

پ.ن: چون این روزها همه در حال و هوای روز عشق هستند , نظر شما راجع به رابطه دوست پسر و دوست دختر چیه و اونو تا چه حد میدونید؟

*************************************************

قسمت پنجم: شعر 

وقتی نگاه عاشق کسی به توست

می بینی اما دلت بسته به مهر دیگری ست بی اعتنا می گذری

و عاشقانه به کسی می نگری

که دلش پیش تو نیست

***************************************************************

قسمت ششم:خانه وبلاگ نویسان  

این روزها از طرف دوستان انتقاداتی راجع به خانه وبلاگ نویسان شده که میتونید برای دانستن اطلاعاتی در مورد کارهای انجام شده توسط شورای مرکزی، وبلاگ ردپا رو مشاهده کنید و اگر به موردی برخوردید و سوالی داشتید از من و یا سایر اعضای شورای مرکزی بپرسید و هم من و هم اعضای شورا پاسخ گوی شما دوستان هستیم
 
وبلاگ ردپا

 

 

 http://www.radepa.bushehr

 

 پ.ن:حذف شد
 
 
 
 

 

******************************************************************

قسمت هفتم:جملات کوتاه

ج.ک.۱:…
«هر قطره ای لیاقت دریا شدن رو نداره »
 

 

 ج.ک.۲:گاندی

«ابتدا تو را نادیده می گیرند، سپس مسخره ات می کنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست»

ج.ک.۳:ناپلئون
«حق ناشناسی، بزرگترین ضعفی است که ممکن است کسی داشته باشد»

ج.ک.۴:گالیله
«دنیا به حرف کسی گوش می دهد که دارای اراده قوی است و می داند که به کدامین سوی می رود»

ج.ک۵:میلتون
«اگر ما به قدر کافی اراده داشته باشیم، به قدر کافی هم وسائل پیدا می کنیم»

ج.ک.۶:ارسطو
«تمایلات خود را میان دو دیوار محکم اراده و عقل حبس کنید»

ج.ک.۷:آلفرد اوستن
«آرامش و اطمینان بهترین موفقیت است»

*******************************************************

در پست بعد نگاه ویژه ای به محرم و صفر خواهد شد

                                                           پس تا پست بعد ایام به کام ….

 

دوست

نوشته شده در (دسته‌بندی نشده) توسط روزبه کنین در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۸۸

گل

 

بود درد مو و درمانم از دوست       بود وصل مو و هجرانم از دوست
اگر قصابم از تن واکره پوست       جدا هرگز نگردد جانم از دوست

————————————————————-

جملات کوتاه:

۱)کسی که می خواهدرازی راحفظ کند باید این واقعیت راکه رازی دردل دارد کتمان کند

۲)حقیقت ، چیزی نیست که نوشته می شود بلکه آن چیزیست که سعی می شود پنهان بماند

۳)اگرهمواره همچون گذشته بیندیشید همان چیزی رابدست می آورید که تابحال کسب کرده اید

———————————————————

پی نوشت:

۱)شب چهلم امام حسین رو تسلیت میگم

۲)خیلی سعی کردم پست کوتاه باشه ( داستان و … درآینده)

۳)دلم گرفته همین

                                                                                                                    التماس دعا

یادم آمد زمستان است!

نوشته شده در (شخصی, فرهنگی) توسط روزبه کنین در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۸

سلام

این پست هم ممکن طولانی باشه , پس دوباره منو ببخشید هر چند که خیلیا همشو نمیخونند ولی من مینویسم چون با نوشتن که آروم میشم . من مثل همیشه قسمت بندی کردم و دوستان هرکدوم رو دوست داشتند بخونند.

قسمت اول:

داستان:

قبل از هر چیز یه توضیح کوتاهی راجع به این داستان بدم که من می خواستم داستان دیگه ای که تم خانوادگی و رمانتیک داشت بنویسم ولی به تم جنایی تبدیل شد . این بار اولم هست که دارم داستان بلند مینویسم پس ممکن خیلی داستان سطحی و مشکل داری باشه پس بازم ببخشید و دوستان هر گونه انتقادی پیشنهادی باشه با کمال میل میپذیرم . من همانطور که در پست قبل گفتم دوستان هم نظرشونو راجع به همون قسمت بدند و هم پیش بینی کنند که در قسمت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. اسم این داستان هم در پایان داستان مشخص خواهد شد.

به نام آن که جان داد…

نمیدونم از کجا باید شروع کنم , فقط اینو میتونم بگم که با عشق زندگیمو با تو آغاز کرده بودم از همه چیزم گذشتم از خانوادم از دوستام از آشناهام فقط و فقط بخاطر تو چون تو رو دوست داشتم چون همه وجود من بودی چون خوشبختی رو در تو میدیدم هر نیازی رو که داشته بر طرف میکردم که کمبودی رو در زندگی احساس نکنی . روزها و ساعت ها با خودم کلنجار رفتم که باور نکنم ولی حقیقت داشت . نمیدونم چرا اینکار رو با من کردی منی که تو زندگیم همه امیدم و مونسم تو بودی ولی اونو نابود کردی. یعنی در زندگی اینقدر برات بی اهمیت بودم که به من خیانت کردی , منم دیگه تحمل نداشتم این وضع رو پس امیدوارم جواب گوی خدا باشی…

                                                                                                                                          داریوش         ۱/۷/۱۳۷۷

۴/۷/۱۳۷۷

-الو اداره آگاهی

-بله بفرمایید

-ببخشید قربان یه چند روزیه بوی خیلی بدی از آپارتمان همسایمون میاد هرچقدر هم زنگ میزنیم کسی در رو باز نمیکنه میترسم اتفاقی افتاده باشه

-لطفا” آدرسو بفرمایید

-بله شهرک غرب ….

آپارتمان نگین

کاراگاه کار من تموم شده اجازه میفرمایید برای تحقیقات بیشتر جسد رو به پزشکی قانونی منتقل کنیم

خسته نباشی دکتر , بله حتما” . دکتر فکر میکنی علت مرگ چی باشه . احتمالا” خودکشی بوده و باید یه چند روزی هم از مرگش گذشته باشه ولی روی جسد تحقیقات بیشتری میکنم و نتیجه رو بهتون اعلام میکنم.

کاراگاه پس از بررسی منزل نگاهش به برگه ای که بالای تخت جسد گذاشته شده بوده بر میخوره , لای برگه رو باز میکنه تا میبینه که این نامه نوشته شده

سروان محمدی

بله کاراگاه

لطفا” برو از همسایه ها تحقیق کن راجع به متوفی همسرش هم پیدا کنید و بهش اطلاع بدید

بله قربان

همسایه ۱ : جناب سروان مهندس خیلی آدم حسابی بود خودش همین برج رو ساخته بود . خیلی از برجای تهرون کار خودش بود . مهندس خیلی آدم خوبی بود هرجقدر از مهربونیش بگم کم گفتم ولی خانمش مثل خودش نبود . خانم مهندس همش تو این مهمونی و تو اون مهمونی بود و آقا بیشتر مواقع تنها بود . خصوصا” این چند ماه اخیر

سروان: چرا این چند ماه اخیر ؟

همسایه ۱: نمیدونم والله

سروان: متشکرم . اگه اطلاعات دیگه ای خواستید بگید مارو با خبر کنید

                                                                            این داستان ادامه دارد…

 

قسمت دوم:

چند شعر کوتاه:

ش.ک.۱:

زین عمر دو روزه کس نبینی……….هرگز به مراد خویش پیروز
دیروز همه امید فردا………… فردا همه آرزوی دیروز

ش.ک.۲:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند                       چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس                                توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

ش.ک.۳:

خدایا داد از این دل داد از این دل                         نگشتم یک زمان من شاد از این دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند                         بر آرم من دو صد فریاد از این دل

قسمت سوم:

دلم میخواست بعد از پایان امتحانات و  فاینال زبان , برم مسافرت ولی نشد چون طبق معمول گیرهایی همیشه بوجود میاد از جمله …:(

این روزها در تب و تاب خرید دوربین هستم ولی باید حتما” سر کاری باشم که بتونم پول اقساطشو بدم )(heykhoda)(

دلم برای یه عده ای که در زندگیم بودند و بنا به دلایلی دیگر نیستند تنگ شده خیلی خیلی هم تنگ شده . شاید هیچ وقت دیگه اونا رو نبینم  (ولی دوست دارم ببینمشون  :girukh:  ). شب های امتحان همش خوابشونو میدیم . ای کاش اون اتفاق نمی افتاد ای کاش :girukh: :girukh:   :girukh:

قسمت چهارم:

چاهکوتاه

چاهکوتاه و کاکتوس:

دو جمعه اخیر با خانواده و بعضی دوستان هادی  به چاهکوتاه رفتم .خدا را شکر خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت . چاهکوتاه سر سبز و با صفا بود و جای اقوام و دوستانی هم که نبودند خالی بود . خیلی خیلی خوش گذشت .

پ.ن: سوسن , سمیه , سوگل , سودابه , ثمن , سیما , ثریا , صغری

پ.ن.۲: عجب هلوهایی بودنا :gogooli:

پ.ن.۳: ماشاالله ماشاالله  بزنم به تخته

پ.ن.۴: همه جدا سوسن جونم جدا :D/

پ.ن.۵:دست هادی جونم درد نکنه:x

قسمت پنجم:

*این مکالمه ای بود که نفر پشت سرم در اتوبوس بیان میکرد :

الو – ها – چه بخوریم؟ – ها خا یالا نه – مشتی چی هم باش بگیرا – اهههههههههههه قطع شد – الو ها میگما کسی هم هسی – نمیتونی کسی جور کنی – اههههههههههههه ( اینجاش دیگه فحش داد) – الو ها میگما نمیتونی مشتی گوشتی جور کنی ؟  ~-~-   بعد از ۲ دقیقه : مگما چه شد کسی جور شد یا نه ؟ تا اگه کسی هسی برم یه صفایی به خوم بدما ؟ نشد ای (سانسور) نخشن خا بشینی با مشتی ( سانسور) چی بخوری خا …

قسمت ششم:

جملات کوتاه:

ج.ک.۱:

منم شبی به خاطره ها تبدیل میشوم .خط میخورم و ز هستی تعطیل میشوم. مرا به خاطره ها نه،به خاطر بسپار

ج.ک.۲:

زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است

ج.ک.۳:

اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد،کمی بیشتر فکر کن؛شاید خیلی هم بی ربط نباشد

قسمت هفتم:

این روزها همه سوسن خانم گوش میدند شما چطور؟

آهنگ با کیفیت MP3 128

Soosan Khanoom

آهنگ با کیفیت OGG 64

Soosan Khanoom

پ.ن: دوستان من آهنگ گذاشته بودم ولی بدلیل اینکه همه چیزمون قشنگه اینا هم تا مدتی دانلودها رو دچار مشکل کردن انشاالله بعد از ۲۲ بهمن میتونید آهنگ رو دانلود کنید

قسمت هشتم:

پی نوشت:

پ.ن.۱:اگه مشکل مالی حل بشه و تدارکاتش انجام بشه ماه آینده یه سورپرایز دارم

پ.ن.۲:این با هم بودن و در کنار هم بودن که به هممون اللخصوص خودم انرژی میده …

پ.ن.۳:هوا هم یه چند روزی سرد شدا و بلاخره یادمون اومد که توی زموستونیم

پ.ن.۴:این روزا بیشتر گرفتار پروژم هستم . عصرها میرم شرکت یکی از دوستام و اونجا با هم رو پروژه کار میکنیم .

پ.ن.۵:از اینکه بعضی ها پشت سرم حرف بزنند بدم میاد , چیزی نمیگم میسپرمشون به خدا …

پ.ن.۶:آدم هر چی میکشه از آشنا میکشه …

پ.ن.۷:هر چی میخوام خودم رو شاد نگه دارم ولی یه عده ای دوست ندارند و اعصاب منو خط خطی میکنند…

پ.ن.۸:میدونم خیلیا نه از من خوششون میاد نه از صحبتام و نه از نوشته هام ( رونوشت به عده ای …)

پ.ن.۹:میخوام یاد بگیرم توقعاتم رو کم کنم هر چند در خیلی زمینه ها و ارتباط ها توقع هیچی ندارم ولی  …

پ.ن.۱۰:بعد از ۱ماه به … رفتم و از برخورد سرد خیلیا بدم اومد انگار که ۱۰ دقیقه پیش دیده بودنم

پ.ن.۱۱: رفتارها روز به روز داره بد میشه …

حرفی بزن
کلامی آشناتر
لحن این مردم برایم غریبست

قسمت نهم :

نمیدونم واسه چند ماه آیندم چیکار کنم شما اگه بودید چیکار میکردید؟

۱) میرفتید سربازی

۲)میرفتید مینشستید تا اردیبهشت واسه کنکور آزاد میخوندید

۳)تا موقع ۶ماه بعد از فارغ التحصیلی میرفتید سر کار

۴)میرفتید واسه خودتون میگشتید و بیخیال همه چیز میشدید

۵)؟

قسمت دهم:

پی نوشت خاص:

یاد یه چیزایی بخیر از جمله … و …

پ.ن: ای فکرتون خرابنا چیششششششششششش

*******************************************

پ.ن.کل: بازم ببخشید که طولانی شد .

                                                                        :-bd   ایام به کام

دیروز , امروز , فردا

نوشته شده در (دسته‌بندی نشده) توسط روزبه کنین در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۸۸

در فکر فردا...

سلام , خوبید؟

بعد از مدتی دوباره اومدیم که آپ کنیم . من تو پست قبلی هم گفته بودم که تا ۲۹ دی امتحان دارم و شاید کمتر بتونم سر بزنم به نت و دنیای اون

امتحاناتم تموم شد و فقط مونده پروژه کارشناسی که سعی میکنم هرچه زودتر اونم تموم کنم که دیگه راحت بشم

امیدوارم دوستان هم امتحاناتشونو به خوبی داده باشند

این پست ممکن طولانی باشه پس قبلش پوزش منو پذیرا باشید من موقعی که پست طولانی می نویسم معمولا” قسمت ها رو از هم جدا میکنم که شاید کسی دوست نداشته باشه همه پست منو بخونه

قسمت اول:

پاسخ ” در پس نت چه می گذرد ؟”

خوب من هدفم از طرح این پرسش این بود که در پس دنیای نت من , وبلاگ جدید من داشت درست میشد که کسی حدس نزد چون سوالی که پرسیدم پر از ایهام بود و هر کس میتونست حدسی بزنی ولی از تعداد نفراتی که اومدند به این پرسش نظر دادند , فقط چند نفر نظر دادند بقیه دعوا سر اول شدن بود. اگرم بخواین راجع به دنیای نت و پیرامون آن (پس نت ) صحبتی کنیم و مو شکافانه بررسی کنیم بدلیل اینکه بحث … میاد وسط پس نظر هر کدوم از دوستان برای من قابل احترام

قسمت دوم :

شب یلدا:

شب یلدای امسال من خیلی متفاوت بود . اول اینکه بدلیل محرم شب یلدای خاصی نبود ولی به هرحال برای من خاص بود .

قسمت سوم :

محرم:

امسال برای اولین بار علاوه بر اینکه در سینه زنی و شمع زنی شرکت کردم ( که خدا این توفیق رو به من داد) تونستم به همراه دوستای خوب بلاگیم هم باشم که برای من خیلی خوب بود و مطمئنا” در خاطره ها باقی خواهد ماند.

ولی اگر بخوام راجع به محرم و مراسم های اون بحث کنم به نظرم سال به سال از ابهت اون داره کاسته میشه یکی میاد پسرش و میاره بخونه اون غریبه میاد سینه رو خراب میکنه بر درست کن صفای آخر و ول میکنه و … ولی با وجود این حاضر عاشق محرم شهرم یعنی بوشهرم و حاضر نیستم با هیج جا عوضش کنم ولی امیدوارم این مشکلات هم حل بشه . امسالم بدلیل تعطیلاتی که بود مسافران خوبی از سایر نقاط کشور از جمله شیراز و تهران برای دیدن مراسم سینه زنی و شمع زنی در بوشهر جمع شده بودند که میتونند منتقل کننده و نقل کننده  این آیین  ها در محل زندگی و دوستان خودشون باشند.

قسمت چهارم:

داستانمم در حال نوشتنه  که سعی میکنم از پست بعدی اونو در بلاگم بزارم به طوری که دوستان باید هم نظرشون راجع به اون قسمت بدهند و هم بگند که ممکن در قسمت بعد چه اتفاقی بیفته

قسمت پنجم:

شعر :

در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین وچه تلخ
دست ناخورده به جا میماند

تقدیم به همه شماها

قسمت ششم:

جملات کوتاه :

ج.ک.۱:قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گرانتر می خرند.

ج.ک.۲: گرمترین بوسه ات را نثار کسی کن که در سردترین لحظات به یاد تو است

ج.ک.۳: خدایا!
تقدیرم را زیبا بنویس…کمک کن آنچه را که تو زود میخواهی من دیر نخواهم.. و آنچه را که تو دیر میخواهی من زود نخواهم…!

ج.ک.۴: صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

ج.ک.۵: دوستی : مثل ایستادن روى سیمان خیسه هر چى بیشتر بمونى , رفتنت سخت تر میشه ولى اگه رفتى جای پاهات براى همیشه میمونه

ج.ک.۶: اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهمیده‌ای. او توجه خواهد کرد و مدت زیادی مدیون تو خواهد بود

قسمت هفتم:

دو متن کوتاه از دکتر شریعتی :

دنیای عجیبی است کسی که تو را دوست دارد تو. دوستش نداری و کسی که تو دوستش داری او تو را دوست ندارد وکسی را هم که تو دوستش داری و او نیز تو را دوست دارد به رسم دین و آیین به هم نمیرسید

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

قسمت هشتم:

پیام این پست و پیشنهاد یک آهنگ :

اشکی برای شوق شوقی برای درس درسی برای میز میزی برای کار کاری برای نان نانی برای تخت تختی برای خواب خوابی برای مرگ مرگی برای سنگ سنگی برای یاد یادی برای اشک . . . این است مفهوم زندگی!

آهنگ:

Gole Goldoon

قسمت نهم:

پ.ن.۱: تولد مریم و مهشید هم تبریک میگم انشاالله که روزها و لحظات شادی در زندگی پیش رو داشته باشند

پ.ن.۲:نامردای%$#$%#$%&*)&*%^&$^@^^%^** آخرش سربازی رو کردند تو پاچه ما برق #%#$%#$ ببرند دلمون خوش شده بود که معاف میشیما ولی حالا باید بریم سربازی

پ.ن.۳:این روزا خیلی درگیری ذهنی دارم و چند کار دلم میخواد انجام بدم که بدجور ذهنمو مشغول کرده

پ..ن.۴:من عکس هایی رو که گرفتم چند تاشو در فتولاگم گذاشتم و از این به بعد هر ۲ ۳ روز یه بار عکس جدید میزارم و دلم میخواد دوستان اونجا هم بیان نظر بدند . دست کسانی هم که اومدند نظر دادند درد نکنه

پ.ن.۵: امروز داشتم از مرکز شهر به سمت بهمنی میرفتم موقعی که سوار ماشین شدم راننده آهنگی که دوسش دارم به نام “همه چی آرومه ” گذاشت و منم تو دلم گفتم ایول چشمتون روز بد نبینه که از شهر تا بهمنی این آهنگ همینجور تکرار میشد و آخرش گفتم آزار عمو چیشششششششششش

پ.ن.۶:

و این هم جواب پرستو خانم :

باسیدون بنای مستحکمی بود در انتهای شمال شرقی بندر بوشهر در جای فعلی بار انداز اداره بندر . در اصل قلعه ای بود که چهار برج یا دارالحکومه در جنوب آن قرار داشت . باسیدون تحریف شده ی باستیان است و باستیان خود در زبان فارسی ترجمه شده ی باستیون فرانسوی است . تاریخ ساخت باسیدون به زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۷۱ هجری قمری برابر سال ۱۲۳۳ هجری شمسی بر می گردد.

پ.ن.۷:شاهین هم پرسپولیسو پکوندا و کیف کردیم اساسی  و خستگی رو از تنم در آورد چون از ۸صبح توی ورزشگاه بودم و اواسط ظهر به … افتادم و با این پیروزی هم اساسی شارژم کرد

پ.ن.۸:برنامه ۹۰… عکس از بوشهر … احمد تک خال

پ.ن.۹: شاید وقتی دیگر …

قسمت دهم:

پی نوشت خاص:

دستانم تشنه ی دستان توست

شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم

با تو می مانم بی آنکه دغدغه ی فردا را داشته باشم

زیرا میدانم

فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت



ابر برچسب‎ها