زندگی

نوشته شده در (شخصی, فرهنگی) توسط روزبه کنین در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۸۹

 

 Don’t take life so seriously!

اینقدر زندگی رو جدی نگیر!

DANCE
برقص
 

 
KISS A LOT! 

خیلی ببوس!

RELAX IN NATURE 

توی طبیعت استراحت کن

HAVE FUN 

تفریح کن

 

 

AND BE HAPPY!!!! 

و خوشحال باش !!!  

 Make sure you scroll all the way down and read what is written.

Today is International Disturbed People’s Day

امروز روز جهانی آدمهای آشفته است

Please send an encouraging message to a disturbed friend… just as I’ve done

I don’t care if you lick windows,or

take the special bus.

You hang in there sunshine, you’re special

 

Every sixty seconds you spend angry, upset or mad, is a full minute of happiness you’ll never get back.
 

هر ۶۰ ثانیه ای رو که با عصبانیت، ناراحتی و یا دیوانگی بگذرانی، از دست دادن یک دقیقه از خوشبختی است که دیگر به تو باز نمیگردد

Today’s Message of the Day is:
پیام امروز اینست:

 

Life is short, Break the rules, Forgive quickly, Kiss slowly, Love truly, Laugh uncontrollably, And never regret anything that made you smile..
زندگی کوتاه است، قواعد را بشکن، سریع فراموش کن، به آرامی ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدودیت بخند، و هیچ چیزی که باعث خنده ات میگردد را رد نکن…

****************

پ.ن: مرسی از یک دوست خوب بابت این پست

پ.ن: ۲ عکس اخیری که کار کردم

تخت جمشید

عمارت ملک

 

پ.ن:یادی نکردی از من رسم رفاقت این نیست…

 

انسان

نوشته شده در (شخصی, فرهنگی) توسط روزبه کنین در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۸۹

 

به نام خدا
   روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: ‘خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
   خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در
    وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که
    دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده
    می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده
    بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند،
    اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در
    دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: ‘تو جهنم را
    دیدی، حال نوبت بهشت است’، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی
    بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند
    را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: ‘خداوندا
     نمی فهمم؟!’، خداوند پاسخ داد: ‘ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که
به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!
 
   هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد،
    هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان
     آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به  همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا
   (ملکوت الهی) نخواهد شد

———————————————————————

دکتر علی شریعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
 
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است.
 
٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
 
۴ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.
شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
—————————————————–

سایت  خانه وبلاگ نویسان هم مجدد راه اندازی شد , با طراحی متفاوت تر و زیبا … جا داره همینجا از تیم فنی اللخصوص آقای مجتبی هاشمی تشکر کنم که زحمت خیلی زیادی کشیدن برای این سایت.دوستان عزیز ویلاگ نویس میتونن با مشاهده اخبار , جلسات شورا و … پیگیر کارهای شورا باشند و بدونید که اگر زحمتی کشیده میشه برای رفاه حال شماست … بدونید برای رسیدن به چیزهای خوب باید کمی صبر پیشه کنید.

دوستان عزیز برای ارتباط با بنده که بازرس خانه وبلاگ نویسان هستم میتونید از طریق ایمیل بنده با من در ارتباط باشید و هر گونه انتقاد , پیشنهاد و … که داشته باشید مطمئن باشید من پیگیری میکنم

آدرس خانه ویلاگ نویسان : bushehrblog.ir

آدرس ایمیل بنده :kanin@bushehrblog.ir

——————————————————

پی نوشت ها :

پ.ن.۱:در مقابل وزش باد، عده ای دیوار می سازند، بعضی دیگر آسیاب بادی.

پ.ن.۲: در باره هرچه میگوی فکر کن اما هرچه فکر میکنی مگو.

پ.ن.۳:خوشبختی از آن کسانیست که خواهان خوشبختی دیگران باشند

پ.ن.۴:هیچگاه کسی را مسخره نکنید، شاید قهرمان دنیای خویش باشد.

پ.ن.۵:دل های پاک هیچ گاه خطانمی کنند سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست

——————————————————–

اینروز ها حال و روز خوبی ندارم

اینروزها دلم میخواد خبر خوبی بشنوم ولی نمیشنوم

اینروزها دلم میخواد شاد باشم ولی نمیشم

اینروزها …..

————————————————-

پ.ن.خاص: مرسی که همیشه کنارمی و اگر تو نبودی تحمل خیلی چیزا واسم سخت بود

———————————————-کلام آخر :

آدم خیلی وقتها به اون چیز یا کسی که دوست داره نمیرسه … این نمایی از زندگیه

 

یاد تو …

نوشته شده در (شخصی, فرهنگی) توسط روزبه کنین در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۸۹

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ……

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت ………

گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار…..

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..

بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم

کم شدم…..

آخر آتش زد دل دیوانه را ……

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من …..

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ….. عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود…

بعد از این هم آشیانت هر کس است …. بعد از این هم آشیانت هرکس است

باش با او یاد تو ما را بس است

اینم دکلمه این شعر واسه دوستانس که میخوان دانلود کنند

Top 100 Persian Love Songs – 01 Maziar Moghadam – Eshghe Talkh

———————————————-

این شعر رو چون دوست داشتم و این چند روز دارم دکلمه اش رو گوش میدم گذاشتمش

——————————————–

بازم میتونید این پستم رو بخونید :

بازرس

———————————————

پ.ن.۱:خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم. .

پ.ن.۲:فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران… زلال که باشی، آسمان در توست.  

پ.ن.۳:اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشه
یا کاری کن که قابل نوشتن باشه!
“بنیامین فرانکلین”

پ.ن.۴:شانهایت را برای گریه کردم دوست دارم اشکهایت را برای چکه کردن دوست دارم خلاصه دوستت دارم ای بزگوار چون بی تو فردا و فرداهایی نیست

پ.ن.۵:هر وقت تو زندگی به یک در بزرگ که روش یه قفل بزرگه برخورد کردی،نترس و ناامید نشو!چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار میذاشتن…

 پ.ن.۶:آرامش آنست که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست. (خدایا برای همه چیز شکر)

پ.ن: هر چند شاید این پی نوشت ها و حتی شعر و تکرار پست بازرسم تکراری باشه ولی دوست دارم بازهم اینا رو تکرار کنم .. پس ببخشید

 

رسم زمونه

نوشته شده در (شخصی, فرهنگی) توسط روزبه کنین در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۸۹

MORGHE DARYAEE - BASIDOON.IR

بخش اول:

سال ۸۸ از سالهایی بود که به اهل هنر وفادار نبود. هنرمندان بسیاری نیز از میان جامعه‌ی هنری رخت بربستند. افرادی که جای خالی آنها را شاید تا پایان یک دهه آینده نیز نتوان پر کرد.

در سال ۸۹ ، ۵۶ هنرمند در رشته‌های موسیقی، سینما و تئاتر، تجسمی و ادبیات؛ از دنیا رفتند. یک حساب سرانگشتی از درگذشت ۴ هنرمند در هر ماه حکایت دارد که در این میان سهم سینما از همه بیشتر بوده است.

درمیان متوفایان سال ۸۸، ۵ بازیگر و ۶ کارگردان وجود دارد.

* درگذشتگان سینما؛ تئاتر و تلویزیون:
خوش یمن نبودن سال ۸۹ از همان روزهای ابتدای سال هویدا شد. در اولین روز فروردین ۸۸ جمشید فرحی(فیلمبردار فیلم‌های سینمایی رگبار و گوزن‌ها) بر اثر سکته مغزی درگذشت.

چندروزی از درگذشت جمشید فرحی نگذشته بود که در سوم فروردین؛ اردشیر کشاورزی(خالق آثاری همچون هادی و هدا) بر اثر بیماری سرطان ریه در سن ۶۳ سالگی از دنیا رفت. اردشیر کشاورزی در طول عمر خود؛ خالق آثار بسیاری بود که خاطرات زیادی را برای کودکان دهه ۶۰ و ۷۰ به جا گذاشته است.

میانه‌ی اردیبهشت سال۸۸ زمانی بود که یکی از بهترین بدلکاران سینمای ایران ازمیان جامعه هنری رخت بربست. پیمان جلالی ابدی که برای بدلکاری در یکی از فیلم‌های سینمایی به نام چشم‌های نامحسوس حاضر شده بود؛ بر اثر یک سانحه در سن ۳۶ سالگی درگذشت.

خرداد ماه سال ۸۸ نیز با درگذشت یک بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون آغاز شد. پروین(بتول) سلیمانی(بازیگر سینما و تلویزیون) که سالها از بیماری رنج می‌برد؛ ۱۱ خردادماه به علت تومور بدخیم مغزی پس از یک ماه بیهوشی درگذشت. سلیمانی در سال ۱۳۰۱ در تهران متولد شد. بازی در تئاتر را از سال ۱۳۲۳ و همچنین بازی در سینما را از سال ۱۳۳۱ با «گلنسا» به کارگردانی «سرژ آزاریان» شروع کرد.

اما خرداد ۸۸ برای جامعه دوبله ایران ماه خوبی نبود و با ازدست رفتن فاطمه ابولقاسم تبریزی(مهین بزرگی)، جامعه دوبله؛ یکی از بهترین دوبلوران خود را ازدست داد. مهین بزرگی که در ۲۳ خرداد سال ۸۸ درگذشت؛ فعالیت خود در دوبله را از سال ۱۳۳۵ آغاز کرد و دوبله بسیار از آثار سینمایی و تلویزونی را انجام داده بود.

تابستان سال ۸۸ با رفتن فرخ لقا هوشمند ازمیان جامعه هنری آغاز شد. هوشمند در سال ۱۳۱۰ در رشت به دنیا آمد. بازی در تئاتر را از سال ۱۳۲۴آغاز و تا سال ۱۳۳۵ در گیلان ادامه داد. سپس در تهران تا سال ۱۳۴۲ ادامه کار داد و با بازی در سینما در سال ۱۳۳۶ با ایفای نقش کوتاهی در «نردبان ترقی» با همکاری «پرویز خطیبی» دوره تازه کاری خود را آغاز کرد. سرانجام او در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۸۸پس از ۳۲ روز بستری به دلیل عارضه‌مغزی درگذشت.

مرداد سال ۸۸ زمانی بود که سیف‌الله داد(کارگردان سینما و معاون سینمایی دوره خاتمی) درگذشت. سیف الله داد که متولد سال ۱۳۳۴ در خرمشهر بود، بنیان‌گذار موسسه سینمایی سینافیلم بود. وی همچنین بین سال‌های ۱۳۷۴ تا سال ۱۳۷۶ ریاست هیئت مدیره خانه سینما را برعهده‌داشت. داد؛ معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سال ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۷۹ بود که برخی این دوره را دوران طلایی سینمای ایران می‌دانند. داد در سن ۵۴ سالگی در ۶ مرداد ۱۳۸۸ در بیمارستان مهر تهران درگذشت. او کارگردانی آثار تاثیرگذاری همچون کانی مانگا و بازمانده را دارد. هرچند سیف الله داد در زمان انتخابات از نامزد اصلاح طلبان حمایت کرده بود اما در زمان فوت وی؛ بسیاری از چهرهای اصولگرا نیز حاضر بودند.

مهدی اباسلط(کارگردان جوان سینمای ایران) نیز هنرمندی بود که در مرداد سال ۸۸ درگذشت. اباسلط که متولد ۲۸ آذرماه سال ۱۳۶۰ و دانش‌آموخته‌ سینما بود؛ به تازگی نمایشنامه
«سادگی منو ببخش کیارستمی» را به چاپ رسانده بود و فیلم‌های خنگ‌آباد، بچه‌های خیابان و مسعود کیمیایی عاشق را در کارنامه داشت. مراسم تییع پیکر مهدی اباسلط ازجمله مراسم‌هایی بود که به دلیل عدم اطلاع‌رسانی صحیح؛ بسیار مختصر برگزار شد.

پاییز سال ۸۸ فصلی بود که بیشترین خزان را برای اهالی سینما داشت. در پاییز سال ۸۸ هنرمندانی همچون مهدی نوربخش(کارگردان و مدیرتولید سینما) درگذشت. نیکو خردمند(بازیگر سینما)، جمشید لایق(بازیگر سینما و تئاتر)، مسعود رسام(کارگردان سینما)، امیر قویدل(کارگردان سینما)، عباس شباویز(تهیه‌کننده سینما) ازجمله هنرمندانی بودند که در این خزان ازمیان جامعه هنری رفتند.

نیکو خردمند؛ بازیگر سینما که متولد که ۵ آبان ۱۳۱۱ است؛ فعالیت هنری‌اش از سال ۱۳۳۷ با گویندگی در رادیو شروع شد. وی گویندگی فیلم را در سال ۱۳۳۹ آغاز کرد و گوینده نقش‌های کلودیا کاردیناله، آوا گاردنر، الیزابت تیلور، فخری خوروش، ایرن، کتایون و … بوده ‌است. او گوینده نمایش‌های رادیویی برنامه دوم رادیو از سال ۱۳۴۲ تا سال ۱۳۴۷ و همچنین مجری برنامه معرفی تئاتر در تلویزیون در سال ۱۳۵۱ بود.

فعالیت سینمایی او با بازی در فیلم «پرده آخر» (واروژ کریم مسیحی) در سال ۱۳۶۹ شروع شد. خردمند در طول دوران بازیگری خود برای حضور در فیلم‌هایی همچون بازیچه و پرده آخر؛ برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد. خردمند حدود ساعت ۴ بامداد ۲۶ آبان ۱۳۸۸، در سن ۷۷ سالگی و در بیمارستان ابن سینای تهران درگذشت.

جمشید لایق که موفق به دریافت درجه دکترا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده بود؛ در سال ۱۳۱۰ در یکی از محله‌های قدیمی تهران زاده شد. او پس از دریافت مدرک دیپلم ادبی و دیپلم از هنرستان هنرپیشگی؛ در سال ۱۳۳۲ به گروه هنر ملی پیوست. او از سال ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۴ دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر را در آمریکا گذراند. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۸ در اداره هنرهای دراماتیک به‌کار مشغول شد. لایق در سال ۱۳۵۳ در مقطع لیسانس رشته کارگردانی و بازیگری در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت. او در ایران و دیگر کشورهای دنیا با گروه‌های هنری مختلفی همکاری کرد. وی همچنین در دانشگاه آزاد اسلامی تدریس می‌کرد. جمشید لایق در سن ۷۸ سالگی، پس از یک ماه اقامت در مرکز قلب تهران، در شامگاه پنجشنبه ۲۱ آبان سال ۱۳۸۸ به دلیل ایست قلبی درگذشت. ازجمله آثار لایق در حوزه سینما و تئاتر می‌توان به نقش آفرینی در فیلم‌هایی همچون سگ کشی، هزاردستان، کفش‌های میراز نوروز و دایره مینا اشاره کرد.

مسعود رسام(کارگردان سینما و تلویزیون) که یکی از پرمخاطب‌ترین آثار تلویزیونی را کارگردانی و تهیه کرده بود؛ در دهه اول آبان از دنیا رفت. رسام که متولد سال ۱۳۳۶ در تهران بود؛ در تهیه مجموعه تلویزیونی خانه سبز و دیگر فیلم‌ها همکاری نزدیکی با بیژن بیرنگ داشت. رسام؛ فارغ‌التحصیل مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود. اولین فعالیت‌های رسام در زمینه‌های تئأتر و تلویزیون درسال ۱۳۵۸ آغاز شد. رسام در تاریخ نهم آبان ماه ۱۳۸۸ در بیمارستان لاله تهران درپی بیماری سرطان خون درگذشت.

امیر قویدل(کارگردان سینما) نیز از دیگر هنرمندان متوفا در آبان ماه سال ۸۸ بود. قویدل در سال ۱۳۲۶ در مشهد به دنیا آمد. نخستین فعالیت سینمایی او، فیلم‌نامه‌نویسی و دستیاری کارگردان در فیلم مرگ در باران (ساموئل خاچیکیان) بود. قویدل در برخی دیگر از فیلم‌های خاچیکیان مانند اضطراب و کوسه جنوب نیز دستیار بود. او سال‌ها به عنوان مشاور کارگردان، نویسنده، و طراح صحنه در سینما فعالیت داشت. او در سال‌های نخستین پس از انقلاب ۱۳۵۷ نسبتا پرکار بود و فیلم‌هایی همچون خونبارش، برنج خونین، سردار جنگل و ترن را کارگردانی کرده بود. قویدل در ظهر روز یکشنبه، ۱۷ آبان به علت بیماری کبدی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.

عباس شباویز(تهیه‌کننده سینما) نیز که آخرین اثر هنری وی حضور در فیلم مستند قیصر؛ چهل سال بعد بود؛ در یکی از روزهای آبان ماه درگذشت.

محسن آراسته نیا (بازیگر)، علی خدابخشی(بازیگر) ، مسعود جلالی نژاد(مستند ساز)، احمد احمدپور پیرسرایی(صدابردار سینما)، غلامرضا خضوعی(تدوینگر سینما)، شهیندخت بهزادی(طراح صحنه)، مسعود شکوتی کلاقچی(فیلمنامه‌نویس)، منصور غزنوی(گوینده رادیو) و محمد هاشمی آستانه(سردبیر رادیو) ازجمله هنرمندان دیگری بودند که در سال ۸۸ ازمیان جامعه هنری سینما تلویزیون و تئاتر رخ بربستند.

* درگذشتگان موسیقی:
در سال ۸۸ برای عرصه موسیقی نیز سال خوبی نبود. ۱۴ هنرمند عرصه موسیقی در این سال از دنیا رفتند.
اقدس خاورى که او را با نام هنرى «خاطره پروانه» مى شناسیم، در سال ۱۳۰۸ (۱۹۲۹) در تهران و در خانواده‌اى اهل هنر زاده شد. مادر او، پروانه، خواننده معروف سال‌هاى نخستین قرن جارى بود که علاوه بر صداى خوش غمگنانه‌اى که داشت، با «نواختن» نیز بیگانه نبود. ویولن را از «حسین خان اسماعیل زاده» و سه تار را از «رضاقلى خان نوروزى» آموخته بود. او پس از آشنائى با «حبیب سماعى»( استاد سنتور) با چم و خم این ساز نیز آشنا شده بود. پروانه شوربختانه در جوانى به بیمارى سل درگذشت و خاطره‌ی دو ـ سه ساله را تنها گذاشت. «خاطره» مى‌گوید؛ نخستین بار با موسیقى از طریق صفحات آواز مادر آشنا شده است. خاطره پروانه که از سال گذشته به دلیل شکستگی استخوان پا در بستر بیماری به سر می‌برد، پس از تحمل هشت ماه بیماری، ساعت ۴:۳۰ بامداد روز چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۷ در سن ۷۹ سالگی در منزل خود بر اثر ایست قلبی درگذشت.

پرویز مشکاتیان؛ آهنگساز، موسیقی‌دان، نوازنده سرشناس سنتور، استاد دانشگاه و پژوهشگر نامی ایران) بود. مشکاتیان؛ کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. او، ردیف میرزا عبدالله را نزد نورعلی برومند و داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوه رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینه آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار نورعلی برومند برگزار می‌شد، به همراه پشنگ کامکار مشترکاً جایگاه نخست را به دست آورد. مشکاتیان از سال ۵۸ تا سال ۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود. مشکاتیان ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ درگذشت .

فرامرزپایور؛ دیگر هنرمند عرصه موسیقی بود که در ۱۸ آذر ۸۸ درگذشت. پایور در ۲۱ بهمن سال ۱۳۱۱ در تهران به دنیا آمد. پدرش علی پایور، هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه در دانشگاه تهران و پدربزرگش مصورالدوله، نقاش چیره‌دست دوره قاجار بود که با نواختن ویولن، سنتور و سه‌تار آشنایی داشت. پایور از سال ۱۳۳۳، فعالیت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال ۱۳۳۷ تدریس سنتور را در هنرستان عالی موسیقی ملی آغاز کرد. او اولین سنتورنوازی بود که روی سنتور، نواسازی می‌کرد و تنها درپی بداهه‌نوازی نبود. به بیان دیگر، اولین آهنگ‌سازی بود که ساز تخصصی او، سنتور بود.

پایور در طول سال‌ها با هنرمندانی همچون عبدالوهاب شهیدی، استاد شجریان، محمود خوانساری، احمد ابراهیمی، خاطره پروانه، سیما بینا، نادر گلچین، سروش ایزدی، شهرام ناظری، حمیدرضا نوربخش و علی رستمیان. همکاری داشت

شهریار فر یوسفی، سیدغلامرضا دبیری، مصطفی گرگین‌زاده، محمدرضا مقدم راد، سیدمحمد نجم‌الدین، سیدمحمد میرفخرایی، رامیتن مجاهدنیا، سیدحسن شجاع مداحی، حسن یوف زمانی، فرمان بهبود، هوشنگ زهتاب، حسین صبحدل و سیمین آقارضی درمنی ازجمله دیگر هنرمندان عرصه موسیقی بودند که در سال ۸۸ درگذشتند.

* درگذشتگان ادبیات:
در سال ۸۸ ، ۷ نویسنده درگذشتند: نویسندگانی همچون محمد ایوبی‌فر ، محمدامین ریاحی، مهدی آذریزدی، اسماعیل فصیح، محمود شاهرخی، بیژن ترقی، مهدی سحابی، خسرو خورشیدفر و سیدرضا سیدحسینی ازجمله درگذشتگان ادبیات بودند.

* درگذشتگان هنرهای تجسمی:
در بخش هنرهای تجسمی نیز هنرمندانی همچون منصور خاکسار، نورالدین فریور، آیت‌الله نجومی، بهجت صدر، بهمن جلالی، پرویز ملکی، محمدامین میرفندرسکی و محسن ابراهیم درگذشتند.

و اما امروز هنرمند نامی کشور یعنی رضا کرم رضایی هم به جمع دیگر دوستانش در آن دنیا پیوست . هیچ وقت هنرنمایی هایش در سینما و تئاتر و همبازی بودنش با مرحوم فردین رو فراموش نمیکنم . روحش شاد و یادش گرامی

———————————————————–

بخش دوم:

همه توی پلاک ماشینا مشکل دارند اینم واسه شماها

پلاکهای ایران بترتیب حروف الفبا:

استان آذربایجان شرقی 

شهر تبریز(مرکز استان): پلاک ایران ۱۵
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۵ – پلاک ایران ۳۵
(شامل بناب باحرف ص و…)

استان آذربایجان غربی 

شهر ارومیه (مرکز استان): پلاک ایران ۱۷
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۷ – پلاک ایران ۳۷

ایران ۲۷

بوکان

مهاباد

سردشت

خوی

سلماس

نقده

میاندوآب

پیرانشهر

اشنویه

شاهین دژ

پیرانشهر

 

ن

ج

م

ب

س

ص

ط

و

ی

د

و

 

استان اردبیل
شهر اردبیل(مرکز استان): پلاک ایران ۹۱
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۱
( پلاک مرکز استان و سایر شهرهای استان یکی می‌باشد)

استان اصفهان
شهر اصفهان (مرکز استان): پلاک ایران ۱۳
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۳ و پلاک ایران ۴۳ – پلاک ایران ۵۳

ایران ۴۳

آران و بیدگل

کاشان

مبارکه

شاهین شهر

تیران و کرون

 

 

 

 

 

 

 

س

س

ج

د

ص

 

 

 

 

 

 

 

ایران ۲۳

خمینی‌شهر

فلاورجان

زرین شهر

کاشان

نجف‌‌آباد

شهر‌رضا

نایین

نطنز

سمیرم

فولادشهر

 

 

س

ه

ی

ب

ج

د

م

ط

ن

ی

 

 

استان ایلام
شهر ایلام (مرکز استان): پلاک ایران ۹۸
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۸ (
پلاک مرکز استان و سایر شهرهای استان یکی می‌باشد)

استان بوشهر
شهر بوشهر (مرکز استان): پلاک ایران
۴۸
سایر شهرهای استان : پلاک ایران
۵۸

ایران ۵۸

تنگستان

دشتی

دشتستان

گناوه

کنگان

دیر

دیلم

 

 

 

س

ص

ب

ج

د

ط

ق

 

 

 

 

استان تهران
شهر تهران (مرکز استان): پلاک ایران ۱۱- پلاک ایران ۲۲- پلاک ایران ۳۳- پلاک ایران ۴۴- پلاک ایران ۵۵ – پلاک ایران ۶۶
شهر کرج : پلاک ایران
۶۸
اسلامشهر –پاکدشت و.. : پلاک ایران
۷۸

ایران ۷۸

ورامین

پاکدشت

شهریار

اسلامشهر

دماوند

رودهن

اوشان‌وفشم

ری

رباط‌کریم

هشترگرد

فیروزکوه

س

ل

د /ه

ی/ب

ص

ص

و

ن

ج

ط

ق

 

استان چهار محال و بختیاری
شهرکرد(مرکز استان): پلاک ایران
۷۱
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۸۱

ایران ۸۱

اردل

بروجن

فارسان

 

 

 

 

 

 

 

 

ج

ب

د

 

 

 

 

 

 

 

 

استان خراسان
شهر مشهد (مرکز استان): پلاک ایران ۱۲
سایر شهرهای خراسان (شمالی و رضوی و جنوبی): پلاک ایران ۵۲ و پلاک ایران ۴۲ – پلاک ایران ۳۲

ایران ۳۲

بیرجند

قوچان

کاشمر

نیشابور

سبزوار

بجنورد

بیرجند

تربت جام

تربت‌حیدریه

فرودس

د

ط

م

ب

ج

س

د

ص

ل

و

استان خوزستان 

شهر اهواز (مرکز استان): پلاک ایران ۱۴
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۲۴ و پلاک ایران ۳۴

استان زنجان
شهر زنجان (مرکز استان): پلاک ایران
۸۷
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۹۷

ایران ۹۷

ابهر

خدابنده

خرمدره

 

 

 

ب

ج

د

 

 

 

استان سمنان
شهر سمنان (مرکز استان): پلاک ایران
۸۶
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۹۶ (شامل دامغان با حرف ب)

ایران ۹۶

دامغان

گرمسار

شاهرود

 

 

 

 

 

 

ب

د

ج

 

 

 

 

 

 

استان سیستان و بلوچستان
شهر زاهدان (مرکز استان): پلاک ایران ۸۵
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۵

استان فارس
شهر شیراز (مرکز استان) : پلاک ایران ۶۳
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۷۳ – پلاک ایران ۸۳- پلاک ایران ۹۳

استان قزوین

 شهر قزوین (مرکز استان): پلاک ایران ۷۹
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۸۹

 

استان قم

 

 شهر قم(مرکز استان): پلاک ایران ۱۶
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۶- پلاک ایران ۳۶
 

 

استان کردستان
شهر سنندج (مرکز استان): پلاک ایران ۵۱
(با حروف ب – ج – د – س – ص – ط – ق – ل – م – ن – و )سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۶۱

ایران ۶۱

بانه

سقز

بیجار

قروه

مریوان

دیواندره

کامیاران

سروآباد

 

 

د

ب

ج

س

ص

ط

ق

ل

 

 

استان کرمان
شهر کرمان(مرکز استان): پلاک ایران ۴۵
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۶۵- پلاک ایران ۷۵

ایران ۶۵

رفسنجان

راور

زرند

جیرفت

منوجان

عنبرآباد

راور

بم

سیرجان

بافت

کهنوج

شهربابک

بردسیر

ب

ه

ط

ص

ن

و

ه

ج

د

س

ق

ل

م

استان کرمانشاه
شهر کرمانشاه (مرکز استان): پلاک ایران ۱۹
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۹- پلاک ایران ۳۹

استان کهکلویه و بویر احمد 

شهر یاسوج (مرکز استان): پلاک ایران ۴۹
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۴۹
( پلاک مرکز استان و سایر شهرهای استان یکی می‌باشد)

استان گلستان 

شهر گرگان (مرکز استان): پلاک ایران ۵۹
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۶۹ (شامل گنبد با حرف ب)

استان گیلان 

شهر رشت (مرکز استان):پلاک ایران ۴۶
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۷۶ – پلاک ایران ۵۶

ایران ۵۶

انزلی

لنگرود

رودسر

لاهیجان

رودبار

فومن

تالش

صومعه سرا

املش

رضوانشهر

آستارا

ب

م

ص

ج

ط

ل

س

ق

و

ن

د

 

ایران ۷۶

سیاهکل

آستانه اشرفیه

 

 

 

 

 

 

 

ب

م

 

 

 

 

 

 

 

استان لرستان
شهر خرم آباد (مرکز استان): پلاک ایران ۳۱
سایر شهرهای استان : پلاک ایران ۴۱
(شامل:بروجرد با حرف ب – الیگودرز با حرف ج- دورود با حرف د)

استان مازندران 

شهر ساری (مرکز استان): پلاک ایران ۶۲ (با حروف ب ج)سایر شهرهای استان : پلاک ایران ۸۲- پلاک ایران ۹۲- پلاک ایران ۷۲

ایران ۷۲

آمل

بابل

تنکابن

رامسر

نوشهر

نور

بهشهر

قائمشهر

بابلسر

چالوس

محمودآباد

نکا

جویبار

 

ب

ج

د

س

ص

ط

ق

ل

م

ن

و

ه

ی

 

 

ایران ۸۲

بابل

سوادکوه

 

 

 

 

 

 

 

 

ج

ب

 

 

 

 

 

 

 

 

استان مرکزی
شهر اراک (مرکز استان): پلاک ایران
۴۷سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۶۷-پلاک ایران ۵۷ ( ایران ۵۷ شامل: تفرش با حرف س-ساوه با حرف ب و محلات با حرف د…)

استان هرمزگان
شهر بندرعباس (مرکز استان): پلاک ایران ۸۴
سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۴

استان همدان 

شهر همدان (مرکز استان): پلاک ایران ۱۸
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۲۸- پلاک ایران ۳۸

استان یزد 

شهر یزد (مرکز استان): پلاک ایران ۵۴
سایر شهرهای استان: پلاک ایران
۷۴- پلاک ایران ۶۴

ایران۶۴

تفت

طبس

میبد

مهریز

هرات

 

 

 

 

 

ج

ق

د

ص

ل

 

 

 

 

 

پلاک ایران سفید: ویژه خودروهای شخصی پلاک ایران قرمز: ویژه خودروهای دولتی ( با حرف الف) پلاک ایران زرد: ویژه خودروهای عمومی ( با سایر حروف الفبا بجز حرف الف و ک)  حرف ک برای خودروهای سیاسی است

در مورد رنگ پلاک ایران این نکته رو هم خدمت شما عرض کنم که:

پی نوشت : هر دو بخش فوق از سایت های دیگه گرفته شده است!

*************************************************

بخش سوم:

۱)امسال سالِ جدید هم خوشی داشتم هم ناخوشی . هم مهر دیدم هم نامهری . هم دل و دماغِ کاری داشتم هم دلگیر بودم و گوشه ای نشستم و به کنج دیوار ذل زدم.

۲)فازِ اول پروژم که باید برای ارائه به دانشگاه انجام میشد آماده شده و تا هفته آینده قال قضیه رو میکنم و میرم دنبالِ کارهای فارغ التحصیلی

۳)اگر خدا بخواهد و مشکلی پیش نیاد تا ماه آینده واسه خریدن دوربین اقدام میکنم.

۴)کم محلی ها رو تحمل میکنم

۵)خیلیا مثل سابق نیستند

۶)دلم گرفته

پ.ن:بعضی وقتها پیش میاد که نزدیکترین کَست , دورترین کَست میشه و دورترین کَست , نزدیکترین کَست… این رسم زمونه است

———————————————————————–

چند جمله کوتاه:

 

۱)در جهان روشنایی هایی وجود دارد که در عمیق ترین ظلمات نهانند

۲)اگر خداوند آرزویی را در دلت انداخت بدان که توان رسیدن به آن را در تو دیده است

۳) خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد و رمز جدول چنین بود: دوستم بدار

۴)معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو
۵)چوب و سنگ استخوانهای ما را میشکنند اما کلمات قلب ما را

————————————————————————

و این هم استفاده دوباره از عکس من بدونِ اجازه من  X( X( X(

 



ابر برچسب‎ها