
خدایا !
آن گونه زنده ام بدار
که نشکند دلی از زنده بودنم.
و
آن گونه بمیران
که به وجد نیاید کسی از نبودنم.

خدایا !
آن گونه زنده ام بدار
که نشکند دلی از زنده بودنم.
و
آن گونه بمیران
که به وجد نیاید کسی از نبودنم.

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

به نام خدا
روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: ‘خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در
وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که
دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده
می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده
بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند،
اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در
دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: ‘تو جهنم را
دیدی، حال نوبت بهشت است’، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی
بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند
را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: ‘خداوندا
نمی فهمم؟!’، خداوند پاسخ داد: ‘ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که
به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد،
هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان
آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا
(ملکوت الهی) نخواهد شد
———————————————————————
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
۴ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.
شگفتانگیزترین آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم، باز میشناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
—————————————————–
سایت خانه وبلاگ نویسان هم مجدد راه اندازی شد , با طراحی متفاوت تر و زیبا … جا داره همینجا از تیم فنی اللخصوص آقای مجتبی هاشمی تشکر کنم که زحمت خیلی زیادی کشیدن برای این سایت.دوستان عزیز ویلاگ نویس میتونن با مشاهده اخبار , جلسات شورا و … پیگیر کارهای شورا باشند و بدونید که اگر زحمتی کشیده میشه برای رفاه حال شماست … بدونید برای رسیدن به چیزهای خوب باید کمی صبر پیشه کنید.
دوستان عزیز برای ارتباط با بنده که بازرس خانه وبلاگ نویسان هستم میتونید از طریق ایمیل بنده با من در ارتباط باشید و هر گونه انتقاد , پیشنهاد و … که داشته باشید مطمئن باشید من پیگیری میکنم
آدرس خانه ویلاگ نویسان : bushehrblog.ir
آدرس ایمیل بنده :kanin@bushehrblog.ir
——————————————————
پی نوشت ها :
پ.ن.۱:در مقابل وزش باد، عده ای دیوار می سازند، بعضی دیگر آسیاب بادی.
پ.ن.۲: در باره هرچه میگوی فکر کن اما هرچه فکر میکنی مگو.
پ.ن.۳:خوشبختی از آن کسانیست که خواهان خوشبختی دیگران باشند
پ.ن.۴:هیچگاه کسی را مسخره نکنید، شاید قهرمان دنیای خویش باشد.
پ.ن.۵:دل های پاک هیچ گاه خطانمی کنند سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست
——————————————————–
اینروز ها حال و روز خوبی ندارم
اینروزها دلم میخواد خبر خوبی بشنوم ولی نمیشنوم
اینروزها دلم میخواد شاد باشم ولی نمیشم
اینروزها …..
————————————————-
پ.ن.خاص: مرسی که همیشه کنارمی و اگر تو نبودی تحمل خیلی چیزا واسم سخت بود
———————————————-کلام آخر :
آدم خیلی وقتها به اون چیز یا کسی که دوست داره نمیرسه … این نمایی از زندگیه
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود
امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو
خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو
دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش ……
گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل
دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده
گفت ………
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود
روزگار…..
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..
بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم
کم شدم…..
آخر آتش زد دل دیوانه را ……
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من …..
عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر
اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ….. عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود…
بعد از این هم آشیانت هر کس است …. بعد از این هم آشیانت هرکس است
باش با او یاد تو ما را بس است
اینم دکلمه این شعر واسه دوستانس که میخوان دانلود کنند
Top 100 Persian Love Songs – 01 Maziar Moghadam – Eshghe Talkh
———————————————-
این شعر رو چون دوست داشتم و این چند روز دارم دکلمه اش رو گوش میدم گذاشتمش
——————————————–
بازم میتونید این پستم رو بخونید :
———————————————
پ.ن.۱:خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم. .
پ.ن.۲:فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران… زلال که باشی، آسمان در توست.
پ.ن.۳:اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشه
یا کاری کن که قابل نوشتن باشه!
“بنیامین فرانکلین”
پ.ن.۴:شانهایت را برای گریه کردم دوست دارم اشکهایت را برای چکه کردن دوست دارم خلاصه دوستت دارم ای بزگوار چون بی تو فردا و فرداهایی نیست
پ.ن.۵:هر وقت تو زندگی به یک در بزرگ که روش یه قفل بزرگه برخورد کردی،نترس و ناامید نشو!چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار میذاشتن…
پ.ن.۶:آرامش آنست که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست. (خدایا برای همه چیز شکر)
پ.ن: هر چند شاید این پی نوشت ها و حتی شعر و تکرار پست بازرسم تکراری باشه ولی دوست دارم بازهم اینا رو تکرار کنم .. پس ببخشید